محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1029

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيرون كشيده باشد [ 1 ] و در فرهنگ بمعنى گوشت پاره كه از انتهاى كام آويخته باشد كه ملاذه نيز گويند آمده . مثالش اين بيت نزارى آورده : بيت « 1 » همى تا دايه كنج و كام كردش * پدر فرزانه هرمز نام كردش و بمعنى احمق و معجب نيز آمده [ 2 ] . كولنج - [ به وزن و معنى قولنج باشد كه معرب « 2 » آنست [ 3 ] . كين ايرج - نام نوائى و لحنى باشد از جملهء سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى گويد : شعر چو كردى كين ايرج را نواساز * جهان را كين ايرج نو شدى باز و كينهء ايرج نيز گويند . مع الجيم الفارسى كاچ - دو معنى دارد : اول سيلى باشد كه بر قفا زنند ؛ دوم درخت صنوبر را گويند . شمس فخرى بهر دو معنى گويد : بيت ز انتقام شيخ ابو اسحق رفت * از جهان ظلم و تعدى خورده كاچ از تف محنت دل اعداى او * شاخ شاخ آمد بسان بار كاچ و بمعنى اول سراج الدين راجى گويد « 3 » : [ بيت ] بجرم اينكه خواهم از تو يك ماچ * زند بر روى من ناز تو صد كاچ و در شرفنامه بمعنى ميان سر نيز آمده كه آن را تارك و چكاد نيز گويند [ 4 ] . كاپليچ - انگشت كهين باشد « 4 » در نسخهء وفائى اما شمس فخرى بمعنى انگشت كوچك دست آورده و گفته : شعر چون باستحقاق شاهى ممالك زان اوست * خاتم ملك سليمان دارد اندر كاپليچ و حكيم اسدى در نسخهء خود بمعنى انگشت كهين مطلق آورده [ 5 ] . كيچ - [ به وزن هيچ ] پراكنده باشد . و جنسى است از جامه و معنى اخير از زفان گوياست [ 6 ] كهيچ - [ بفتح كاف ] در فرهنگ نام قلعه‌اى از سيستان باشد و بمرور ايام جيم را انداخته كهى گويند [ 7 ] . مثالش حكيم فردوسى گويد :

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : به عربى . ( 3 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 4 ) - « ب » : انگشت كوچك دست و پا . ( 1 ) در برهان در معنى خودستا و احمق كنچ نيز آورده است و نيز گويد كنج معنى كشك ، قروت ( تركى ) نيز دارد . و بكسر اول معنى فيل بزرگ جثه و قوى هيكل و مهيب جنگى دارد . ( 2 ) مصحف : لنج ( استاد دهخدا ) . ( 3 ) برهان گويد معنى آتشدان نيز دارد ( مصحف گولخ . حاشيهء برهان ) و نام نوائى از موسيقى نيز هست . ( 4 ) در برهان معنى كاشكى و افسوس و كاش ( كاج ) نيز دارد و بمعنى كاشى ، شيشهء صلايه كرده نيز هست كه كاسه‌گران بر روى كاسه و طبق و خشت ناپخته مالند و پزند . ( 5 ) در برهان كابليج آمده است . ( 6 ) در برهان بمعنى ولايتى نزديك سيستان و بمعنى كم و اندك و كوچك و آهسته هم آمده است . ( 7 ) برهان گويد : كهيج معرب كهى است .