محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
580
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باشد « 21 » . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : بيت « 1 » موكب شاه اختران رفت بكاخ مشترى * شش مهه « 2 » داده ده نهش چرخ دوازده درى دهنه - [ بفتح دال و ها و نون ] در شرفنامه نوعى از جواهر كم ارز باشد كه تعريبش دهنج باشد . و در فرهنگ زنگار معدنى باشد كه در دواها به كار آيد بتخصيص در داروهاى چشم و آن را دهانه نيز گويند و بهترين آن از فرنگ آرند و لهذا دهنهء فرنگ گويند . مثالش كمال اسمعيل گويد : بيت ز تاب خشم تو گر پرتوى بروم رسد * شود زبانهء آتش دهانههاى فرنگ « 3 » و بعضى گويند سنگى است ملون كه در ادويهء چشم به كار برند * . و بمعنى لجام نيز آمده ، مثال معنى اول سراج الدين راجى گويد : بيت « 4 » ز توبه كن دهنه در دهان نوسن نفس * و گر نه توسنيش از كفت عنان گسلد مثال دوم به همين معنى ناصر خسرو گويد : بيت اى كرده خرد بر دهان نفست * از آهن حكمت يكى دهانه و اخسيكتى دهانه را بمعنى ده استعمال كرده و گفته « 22 » : بيت چو عنكبوت بده دست و پاى سحر تنم * از آن دهانه چهار اوستاد « 5 » و شش مزدور دستگاه - بمعنى قدرت و دست رس باشد چنان كه « 6 » فردوسى گويد : بيت بدانش نبد شاهرا دستگاه * و گر نه مرا بر نشاندى بگاه و بمعنى سامان و كثرت اموال نيز آمده چنان كه « 6 » شيخ سعدى فرمايد : بيت « 4 » مرا دستگاه جوانى برفت * بلهو و لعب زندگانى برفت و بمعنى جايى كه بالش و مسند گذارند نيز اطلاق كنند « 23 » .
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : مه . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) « الف » : اوستا . ( 6 ) اصل : چنانچه . ( 21 ) در برهان معنى نقصان كردن و هر دو چيز كه در كيفيت و كميت بهم نزديك باشند دارد و گويد عدد نود را نيز گفتهاند . ( 22 ) اين معنى در برهان نيست . ( 23 ) در برهان بمعنى علم و دانش نيز هست .