محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
568
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
حلاجان « 1 » را نيز گويند . مثالش استاد كسائى فرمايد : شعر تير بوديم در كمان يكچند * گوژ گشتيم چون درونه شديم و فخر الدين گرگانى نيز گويد « 2 » : [ بيت ] سهى سر و قدش شد باژگونه * دو تا شد پشت او همچون درونه و در مؤيد به اين معنى درونه [ بضم دال و راء ] و دورونه [ بضم دال و راء و سكون واوين ] آمده و بمعنى قوس قزح نيز آمده « 21 » . دواله و دويره - [ به وزن پذيره ] آن دوالى باشد كه به آن قمار بازند . و دواله بمعنى داروئى نيز باشد كه در بوهاى خوش به كار برند . « 3 » داشته نيز گويند و [ گذشت ] . داره - بمعنى وظيفه باشد . مثالش سوزنى گويد : بيت « 4 » هر كه عمل كرد بديوان او * خايه بود جامگى و داره كير و در فرهنگ بمعنى هاله نيز آمده و در تحفة - السعادة بمنى مرد چالاك آمده « 22 » . داورگاه - بمعنى محكمه ، جايى باشد كه حاكم شرع نشيند و به عربى محكمه گويند « 23 » . فخر الدين گرگانى گويد : [ بيت ] بداورگاه او با شاه و چاكر * يكى بودند درويش و توانگر « 5 » بداور گه نشاندى داوران را * بكندى بيخ و بن بد گوهران را دزد افشره - همان دزد افشار مرقوم . مثالش « 6 » شيخ نظامى گويد : بيت او دزدد و من گدازم از شرم * دزد افشرهايست اين نه آزرم « 7 »
--> ( 1 ) « س » : حالاجان . ( 2 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 3 ) اين جمله تا پايان را « الف » در حاشيه آورده است . ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) بجز « ب » : تونگر ( و تونگر لهجه ايست از توانگر ) . ( 6 ) « س » : مثالس . ( 7 ) « ب » : به آزرم . ( 21 ) در برهان بمعنى درون نيز هست كه كنايه از شكم باشد و ضبط اخير را نيز ندارد . ( 22 ) در برهان بمعنى اخير نيامده است و افزوده است كه مخفف دايره نيز باشد . ( 23 ) اين لغت در برهان نيست .