محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

567

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

دوره - [ بفتح دال و راى مهمله ] پيمانهء شراب باشد . كذا فى الادات و به عربى دورق گويند [ بفتح دال و راى مهملتين ] كذا فى السامى « 1 » . مثالش امير خسرو گويد : بيت ساقيا مى ده كه امروزم سر ديوانگيست * دوره پر گردان كه مرگم از تهى پيمانگيست و در فرهنگ [ بضم دال ] آورده و « 2 » بمعنى مرطبان و اين بيت سوزنى را مثال آورده : بيت آن دوره گوش بر خم سيكى فروش زد « 3 » * از هر خم عصيرى ده دوره نوش كرد اما اين « 4 » بيت مناسبت بمعنى اول بيشتر دارد « 21 » . دانگانه - [ بفتح نون اول و دوم با كاف فارسى متاع دنيا و اسباب آن باشد . كذا فى الادات . مثالش انورى گويد : بيت « 5 » اى در جوال عشق « 6 » على وار ناشده * از حرص دانگانه بگفتار روزگار و « 7 » [ به سكون نون اول ] آن باشد كه جمعى به سير روند و هر كدام چيزى دهند . داسگاله - [ به سكون سين ] داس خرد « 8 » باشد كه به آن تره دروند و داسغاله نيز به نظر رسيده . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 5 » براى ديدهء بدخواه جاهت * بود مريخ در كف داسگاله و شمس فخرى داستگاله [ با تاء ] نيز آورده و در مؤيد الفضلاء بمعنى عصاى سركژ آمده « 22 » . درونه - [ به راى مهمله و نون . به وزن نمونه ] بمعنى درون باشد [ باضافهء هاء ] . مثالش امير خسرو گويد : بيت « 3 » چون غمزده را درين تحير * از خوردن غم درونه شد پر و بمعنى درونك مرقوم نيز باشد يعنى بيخى شبيه بعقرب كه معربش درونج است و كمان

--> ( 1 ) اين سه كلمه در « ن » نيست و « الف » در حاشيه آورده است . ( 2 ) و او از « ن » است . ( 3 ) بجز « ب » : سر خم سيكى فروشى دزد . ( 4 ) « س » « الف » : ازين . ( 5 ) كلمه در « س » نيست . ( 6 ) « ن » : عشوه . ( 7 ) اين جمله تا پايان را « س » در حاشيه آورده است . ( 8 ) « س » : خورد . ( 21 ) در برهان بمعنى زلف هم آمده است . ( 22 ) در برهان معنى معشوقه نيز دارد .