محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
554
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و ديگر بمعنى شهره و مثل شده باشد مثال اين معنى خلاق المعانى گويد : بيت « 1 » لقاطات زبان خامهء او * ميان اهل معنى داستان باد ديدبان - شخصى كه بر سر تير كشتى يا تيغ كوهى و امثال آن نشيند و آنچه بيند از دور خبر دهد . جلالى گويد : بيت بر آن كوه سربانگ زد ديدبان * كه از گرد شد تيره روى جهان دالان - دهليز باشد « 21 » . مثالش سراج الدين راجى گويد در مذمت بخيلى : بيت برميديش در دم از تن جان * روى مهمان چو ديدى از دالان ده هزاران - همان ده هزار مرقوم . داخيدن - [ به خاى معجمه . به وزن باريدن ] از هم جدا كردن ، ديده و نظر بر چيزى انداختن . دارفزين - [ بفتح راى مهمله و سكون فا و كسر زاى « 2 » معجمه ] در نسخهء ميرزا صفه و دكه باشد كه « 3 » پيش در بندند « 4 » بواسطهء نشستن و سكوى نيز گويند و در ادات الفضلاء بمعنى مطلق تكيه گاه آورده و غالبا كه « 5 » اين اصحست مؤيد اين معنى استاد ابو الفرج گويد : بيت تكيه بر بالش اقبالش دار * كه ز تأييدش دار فزين است و محجر دور بام و صفه و تخت ملوك را نيز گويند چه بر آنها نيز تكيه كنند . حكيم روحانى در قسميه گويد : بيت « 1 » بخيره چشمى سوراخهاى دار فزين * بسرخ روئى ديوارهاى آتشدان و دارافزين [ باضافهء الف ] نيز به نظر رسيده « 22 » و امير معزى نيز گويد : بيت « 1 » سقف بتخانه ز قسطنطين كشد سوى عراق * بارگاه مملكت را تخت « 6 » و دارافزين كند و اين بيت مؤيد معنى محجر « 7 » تخت ملوك باشد « 8 »
--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « الف » : فاى . ( 3 ) « ب » : كه در . ( 4 ) « س » : دربند . ( 5 ) كه از « ن » است . ( 6 ) « ب » : تخت و . ( 7 ) كلمه در « الف » زير سطرست در حاشيه . ( 8 ) از اينجا تا علامت ستاره را در صفحهء بعد « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) در برهان بمعنى كوچهء سر پوشيده نيز هست . ( 22 ) برهان اين لغت را با راء بىنقطه يعنى دارفرين ضبط كرده است .