محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
555
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و ازين بيت استاد لامعى جرجانى [ كه ] گويد : [ بيت ] آسمان زيبد « 1 » هنگام نشست او را تخت * ماه و خورشيد سزا تخت و را دارافزين معنى بالش و متكا ظاهر مىشود چه بر آنها نيز تكيه مىكنند كما لا يخفى * و داروزين نيز گويند و معرب آن داربزين است . دلنگان - [ بكسر دال و « 2 » لام با كاف فارسى ] بمعنى آويزان باشد و آونگان . مثالش مولانا بنائى به زبان هروى فرمايد : [ بيت ] بتونى مال خم فرستادك * كه دلنگان كنى و والنگان « 3 » * درائيدن - [ بكسر و فتح دال اول و فتح دال دوم و كسر ياى اول ] يعنى گفتن و آواز كردن شيخ اوحدى گويد در جام جم : بيت فقرا گر خوردنست و گائيدن * هرزهء چند بر درائيدن دان - دانه باشد « 21 » . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت دان است و « 4 » دام « 5 » خال و زلف آن صنم * من سال و ماه بسته بدان دان و دام دل و شيخ نظامى نيز فرمايد : بيت فراخى در جهان چندان اثر كرد * كه يكدان غله صد دان بيشتر كرد دى بدين - [ بفتح دال اول و با و كسر دال دوم ] روز بيست و سوم از ماه باشد « 22 » . مثالش مسعود سعد گويد : بيت « 6 » دى بدين است و دين مرد خرد * آن شناسم كه لعل باده خورد « 7 »
--> ( 1 ) كلمه در « الف » تباه شده است . ( 2 ) والنگان در لغت ديده نشد . اگر لغت محلى نباشد ، محتمل است مصحف آونگان باشد . ( 3 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد به خط اصل متن كتاب . ( 4 ) در « س » واو نيست . ( 5 ) « س » « الف » : دام و . ( متن از « غ » و « ن » و « ب » است ) . ( 6 ) كلمه در « س » نيست . ( 7 ) « غ » اينجا لغت مركب ذيل را آورده است كه ظاهرا در حرف غين مع النون بايد مىآمد : در غلبگن . [ بفتح دال و باء موحده و كاف فارسى و ضم غين معجمه و سكون راى مهمله و لام ] در پنجره كه از پس آن مردم نمايان باشد . ( 21 ) در برهان بمعانى ، مخفف دانه و امر بدانستن و در آخر كلمه معنى ظرفيت داشتن نيز آمده است . ( 22 ) در برهان بمعنى نامى از نامهاى خداى تعالى و نام فرشتهاى نيز آمده است .