محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

501

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

باب الدال مع الالف دروا - [ به وزن فردا ] نگون آويخته باشد و اندروا نيز گويند « 21 » . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : شعر چه اخگر ماند از آن آتش كه وقتى * خليل اللّه درو افتاد « 1 » دروا و در فرهنگ زفا نگويا كه يكى از كتب معتبره فرس است بمعنى حاجت نيز آمده و بدين معنى اندر بايست و بايست و درواى و تلنگ و تلنه و وايه و وايا « 2 » مرادفند . مثالش حكيم اسدى فرمايد : بيت ز درواى ما هر چه بايست چيز * نه بستست بر ما در گنج نيز و بضم دال بمعنى درست و تحقيق باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 3 » يعقوب آن فراست درواش ديد گفتا * بر پاكى مسيح چو تو محضرى ندارم و در فرهنگ بضم دال نام پادشاه هندستان نيز باشد . دوشا - يعنى دوشيدنى « 22 » . مثالش حكيم اسدى فرمايد : شعر « 4 » ز گاوان صد و سى هزار از شمار * ز ميشان دوشا هزاران هزار دولا - در تحفه سبوى آب باشد « 23 » . دوغوا - [ بضم ] يعنى آش ماست . ديبا - حرير باشد « 24 » . مثالش معزى گويد : شعر « 4 » ز مشك سلسله دارى نهاده بر خورشيد * ز سبزه دايره دارى نهاده بر ديبا دريغا « 5 » - كلمه ايست كه در حين تأسف و

--> ( 1 ) بجز « ب » : در آن افتاده . ( 2 ) س « الف » : دايا . ( متن از « ب » ، و « ن » است ) . ( 3 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) لغت و شرح آن از « ب » است . ( 21 ) در برهان قاطع بمعانى سرگشته و سرگردان و نام فرشته‌اى و كنايه از هاروت و ماروت نيز هست . ( 22 ) در برهان بمعنى كنايه از شخصى كه هر چه داشته باشد بتدريج از او بگيرند نيز هست . ( 23 ) در برهان بمعنى سبوى آب و شراب آمده است . ( 24 ) در برهان كنايه از ديدار خوبان نيز هست .