محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

526

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

دالبوز - [ به سكون لام و ضم باى موحده ] فرشتوك باشد كه دالبوزه « 1 » [ بزيادهء هاء ] نيز گويند « 21 » دژپراز - [ بكسر دال و سكون و فتح زا و باى فارستين ] خام طمع و خشم آلوده بود « 22 » . ابو - شكور گويد بمعنى اخير : بيت پلنگ دژپراژى « 2 » ديد بر كوه * كه شير چرخ گشت از كينش استوه دندان افريز - خلال باشد و دندان فريز و دندان ابريز و « 23 » و دندان پريز نيز گويند . دريوز - [ به راى مهمله و ياى حطى . به وزن افروز ] گدا را گويند كذا فى تحفة - السعادة و بمعنى گدايى نيز آمده كه دريوزه نيز گويند چنان كه نزارى قهستانى گويد : بيت گر هست حضور خواجهء ما * واجب نكند بكديه دريوز و حكيم سوزنى نيز مؤيد اين معنى گويد : بيت كنون « 3 » اى قلتبان زان در « 4 » بدين در * همى رو چون گدايان تو بدريوز مع الزاء الفارسى دهاژ - بانگ و نعره و فرياد باشد . « 24 » مثالش شمس فخرى گويد : بيت اگر نه عنايات و فضلش بود * بگردون بر آيد ز مردم دهاژ « 25 » و حكيم فرخى نيز گويد : بيت « 6 » فرخى بر در تو بندهء تو * از نشاط تو بر كشيده دهاژ دژ - [ بفتح ] « 5 » خشم و بدخوئى باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت

--> ( 1 ) « س » : داليوز . ( 2 ) « س » . دژ برازى ؛ « الف » : دز برازى ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) « س » : اكنون . ( 4 ) كلمهء « در » در « س » نيست . ( 5 ) « س » : رهاژ . ( 6 ) اين كلمه در « س » نيست . ( 21 ) در برهان معنى نوعى وطواط نيز دارد و دالبزه و داليوز و داليوزه نيز گفته است . ( 22 ) در برهان دژ براز نيز ضبطست و بمعنى زشت خوى و بدنما و نازيبا و عيب جوى نيز هست . ( 23 ) در برهان دندان ابريز ضبطست . ( 24 ) در برهان دهاز بكسر و بفتح اول نيز هست و معنى دره و شكاف كوه نيز دارد ( مصحف دهار . حاشيهء برهان ) . ( 25 ) صحيح بضم دال است .