محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
527
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بخلق و رفق « 1 » و كرم كرد خلق را تسخير * بكين و بخل نگردد به بىثباتى و دژ و در نسخهء وفائى بمعنى بد نيز آمده و در نسخهء ميرزا [ بكسر دال ] بمعنى خشم و چسبندگى « 2 » نيز آمده « 21 » درواژ - [ به راى مهمله به وزن سرباز ] همان درواى مرقوم بمعنى اول كه نگون آويخته باشد . مثالش ناصر خسرو گويد : بيت از ابر نبينى كه همى مرد بكوشش * پرنده فرود آرد بسته شده درواژ و در فرهنگ بمعنى دوم دروا نيز آمده كه احتياج و ضرورى باشد اما درين معنى اندك تأملى مىرود . مع السين دريواس - [ بفتح دال و كسر راى مهمله ] چوبى كه گرد بر گرد در « 3 » به جهت استحكام استوار كنند . مثالش « 4 » استاد رودكى گويد : بيت ديوار و دريواس « 5 » فرو گشت و بر آمد * بيمست كه يكباره فرو آيد ديوار و در نسخهء حسين وفائى بمعنى گرداگرد خانه نيز آمده . « 22 » داس - معروف « 23 » . مثالش حكيم انورى گويد : بيت گاو گردون هرگز اندر خرمن عمرت مباد * تا مه نو كشت زار آسمان را هست داس و حكيم خاقانى بمعنى داسهء خوشه جو و گندم آورده و گفته : بيت از سر خوشه ناگهش داس شكست در گلو * كرد رگ گلوش را هر سرداس نشترى و در تحفه بمعنى دهره و دام نخجير نيز آمده « 6 » . مثال معنى اخير فخر الدين گرگانى گويد : بيت چو گورى بودم اندر مرغزاران * نديده دام و داس دامياران « 7 » تو بودى داميار و داس دارم * نهادى دام و داست بر كنارم
--> ( 1 ) « ن » : لطف . ( 2 ) « ب » : چسبيدگى . ( 3 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 4 ) كلمه از « ب » است . ( 5 ) « ب » : دروازه و دريوس ؛ نسخ ديگر بجز « غ » و « ن » : درواز و دريواز . ( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره را در صفحهء بعد « الف » در حاشيه دارد . ( 7 ) « س » : داميان را . ( 21 ) در برهان معنى دز يعنى قلعه و حصار نيز دارد . ( 22 ) در برهان گذشته از معنى چارچوب بمعنى چوبى كه در پس در اندازند تا گشوده نگردد نيز دارد . ( 23 ) يعنى افزارى كه بدان غله درو كنند .