محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

516

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

جان خصمانت زيان در غم بطبع سود سود * و ز دل خويشانت سور و خرمى بزدود دود در باقى شد - يعنى نماند و آخر شد . مثالش هفت پيكر : بيت مطرب آمد روانه شد « 1 » ساقى * شد طرب را بهانه در باقى در ميان باشد - يعنى بگرو « 2 » باشد . مثالش كمال خجندى فرمايد : بيت گر ميان باشدش به زير قبا * خرقهء بنده در ميان باشد در كجا مىخورد - يعنى در كجا مىزيبد و كجا در خورست . مثالش حكيم انورى گويد : بيت بدين پيرى و روشنائى گوهر * ترا در كجا مىخورد زندگانى در خط شد - يعنى متغير شد و آزرده شد « 21 » مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت اگر ز ظلم گله كرده‌ام مشو در خط * نه منصفى ؟ قسم نوشنو بفصل خطاب دهيد - يعنى بزنيد . « 22 » مثالش حكيم اسدى گويد : بيت پس از خشم « 3 » فرمود كاين را دهيد * همه دستها را به خون در نهيد دميد - يعنى روئيد . مثالش شاعر گويد : بيت گلها شكفت و سبزه دميد و بهار شد * افغان عندليب يكى در هزار شد و بمعنى طالع شد و بمعنى باد از دهان بيرون كرد بعد از دعا خواندن و افسون كردن نيز آمده « 23 » بهر دو معنى حافظ شيراز گويد : شعر گوئيا خواهد گشود از دولتم كارى كه دوش * من همى كردم دعا و صبح صادق مىدميد و بمعنى حمله آورد و لاف زد نيز آمده . مع الراء دستيار - معاون و مددكار باشد « 24 » مثالش خلاق المعانى گويد : بيت

--> ( 1 ) « الف » : شو . ( 2 ) « س » : بكرد . ( 3 ) « الف » : پس از خصم . ( 21 ) در برهان معنى بيهوش و بيقرار گشتن نيز دارد . ( 22 ) در برهان امر به دادن نيز هست . ( 23 ) در برهان بمعنى لاف زدن و حمله آوردن نيز هست . ( 24 ) در برهان معنى شاگرد و زير دست نيز دارد .