محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

631

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

جشن آمده و در تحفة السعادة به وزن سمن آورده « 21 » . رنگ آوردن « 1 » - يعنى خجل شدن و خشم با خجالت آوردن . رنگين كمان - قوس قزح باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر خيل سحاب از هر طرف ، رنگين كمان كرده به كف * باران چو تيرى بر هدف ، دست توانا ريخته ركيدن - [ بكاف تازى ، به وزن دريدن ] يعنى خود به خود سخن گفتن از خشم « 22 » . ركان - [ به وزن زبان ] يعنى سخن با خود گويان از خشم و اين هر دو لغت « 23 » به زاى فارسى « 24 » نيز آمده . رنديدن - « 2 » [ به وزن خنديدن ] در نسخهء ميرزا بمعنى خراميدن باشد و نيز تراشيدن را گويند . « 25 » مثالش مؤيد الدين فرمايد : بيت كام جان من گه خنديدنش * كرد شيرين آن شكر رنديدنش « 3 » ريهيدن - [ به هاء به وزن پيچيدن ] بمعنى افتادن باشد مطلقا . كذا فى الشرفنامه و در نسخهء حليمى بمعنى خاك نرم از جائى ريختن آمده ريهيده شدن نيز به اين معنى آورده و در ترجمهء مصادر بمعنى ويران شدن آمده و ريهانيدن را بمعنى ويران كرده آورده . رشگن - [ بفتح راء و كسر كاف فارسى ] بمعنى غيور باشد و صاحب رشگ . سراج الدين راجى گويد : شعر ز بس رشگن بود طبع غيورم * ز همراهى دل با او نفورم

--> ( 1 ) در « الف » در حاشيه است با خط اصلى و سرخ رنگ . ( 2 ) « س » : رزيدن . ( 3 ) « س » : زديدنش ؛ « ن » اينجا در حاشيه افزوده است : رندد - يعنى تراشد . انورى گويد در هجو قاضى كيرنگ : بيت قاضيك بينى از غم آسوده * ليك حمدان بگه بيالوده بسفالى از و فرو رندد * پس چو زنارش بر ميان بندد ( 21 ) رجوع به لغت رشن در صفحهء 628 شود . ( 22 ) ژكيدن صحيح است . ( 23 ) يعنى ركيدن و ركان . ( 24 ) يعنى : ژكيدن . ( 25 ) در برهان معنى رستن نيز دارد .