محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
616
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 1 » هر آن چيز كو ساخت اندر روش * بر آنست چرخ روان را روش و در فرهنگ بمعنى راهروى كه در ميان « 2 » باغ بسازند آورده « 21 » و به اين بيت ازرقى متمسك شده : بيت « 3 » چمنهاى او را ز نزهت رياحين * روشهاى او را « 4 » ز خوبى صنوبر راش - در نسخهء ميرزا خرمن غلهء پاك كرده بود كه آن را جاش نيز گويند . مثالش جامع شرفنامه « 4 » : [ بيت ] بدين كه تا ببرد سايل تو چون غله * نهادهاند به پيش در تو از زر راش « 6 » رش - [ بفتح راء ] بمعنى باز و مسافت دو دست باشد چون از هم بگشايند و آن را ارش نيز گويند . ناصر خسرو گويد : بيت « 3 » يكى كوه دان مر مرا پر ز گوهر * به من پايه پايه بر آيند و رش رش و روز هژدهم از ماه را نيز گويند ، مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت « 3 » در آمد در آن خانهء چون بهشت * بروز رش از ماه ارديبهشت و در فرهنگ بمعنى قسمى از جامهء ابريشمين گرانمايه نيز باشد . مثال اين معنى خلاق المعانى گويد « 5 » : بيت اگر چه دامن كوهست جاى پرورشش * بساط كوه كه خار است اطلس و رش باد و بمعنى خرماى سياه بزرگ پر گوشت و كم قيمت نيز به نظر رسيده . مثال اين معنى بسحاق اطعمه گويد : شعر « 1 » گر ز راه بصره مىآيد هزاران قوصره * او براى مصلحت چنگال از رش مىكند
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « الف » : ميانهء ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) « الف » « ن » : آن را . ( 5 ) اين جملهء اخير و شعر بعد آن را « الف » در حاشيه آورده است . ( 6 ) « س » : آتش ؟ . ( 21 ) در برهان معنى طريق و سبقت گرفتن و طرز و قاعده و قانون و مثل و مانند و در گذشتن و خراميدن نيز دارد .