محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
615
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
حكيم فردوسى مؤيد اين معنى است . [ بيت ] چو بر گلگران بدرها كرد بخش * يكى رنگ رخسارشان كرد رخش « 1 » و از بيت سابق نيز اين معنى بهتر مستنبط مىشود * و در تحفه و مؤيد الفضلاء بمعنى قوس و قزح نيز آمده چنان كه فرا لاوى گويد : بيت ميغ چون تركى آشفته « 2 » و تير اندازست * برق تيرش بود و رخش كمانش باشد و در فرهنگ بمعنى فرخنده و ميمون نيز آورده و گفته كه رخش بضم راء پرتو و شعاع و عكس باشد و نيز نامى از نامهاى آفتاب . اما اين معنى مخصوص آن نسخه است و جاى ديگر به نظر رسيده « 21 » . رامش - [ بكسر ميم ] طرب و عيش را گويند « 22 » . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت زمين بوسيد شيرين كاى خداوند * ز رامش سوى دانش كوش يكچند رادمنش - يعنى كريم طبع و جوانمرد مثالش ركن الدين فرمايد : بيت « 2 » رادمنش پير جهانديدهاى * در همه آفاق پسنديدهاى روش - [ بضم راء ] تندخو و بد طبع باشد و ذوش بذال معجمه نيز به اين معنى آمده و گذشت مثالش حكيم خاقانى فرمايد : بيت بختم آوخ كه طفل گرينده است * كه بهر لحظه روش مىبشود و نيز مخفف روشن چنان كه گويند چشم شما روش « 23 » . روش - [ بفتح راء و كسر واو ] طريق و عادت ، و بمعنى رفتار نيز آمده . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد : بيت « 2 » تو نيكو روش باش تا بدسگال * به نقص تو گفتن نبايد مجال مثال معنى دوم فردوسى گويد :
--> ( 1 ) « س » : اسفته . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) در برهان است كه رنگ ميان سياه و بور را گويند و اسب رستم را به اين اعتبار رخش مىگفتهاند . و بمعنى مطلق اسب و بمعنى ابتدا كردن و مباركى و فرخندگى و مبارك و ميمون نيز هست . ( 22 ) در برهان معنى آراميدن و آرامش و آسودگى و فراغت نيز دارد . ( 23 ) در برهان بمعنى امر بمعنى روشن كردن نيز هست يعنى روشن كن .