محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

614

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر اولا نايبى كه نيست به كار * راست چون پير كافر روسى است روناس و رويناس - گياهى است كه جامه بدان رنگ كنند و روين نيز گويند . مثال اول خلاق المعانى گويد : شعر تن ز سرما چو نيل و چون روناس * منجمد گشته در عروق دما مثال دوم حكيم نزارى فرمايد : بيت بىمى نزارتر ز زريرم كه زمهرير * خون در عروق بفسردم همچو رويناس و روغناس نيز گويند . ريواس - به وزن و معنى ريباس باشد و بمعنى مكر و حيله نيز آمده در فرهنگ « 21 » . مثال اين معنى مسعود سعد گويد : بيت اى فلك شرم ، تا كى اين نيرنگ * اى جهان توبه ، تا كى اين ريواس ريس - [ بكسر راء ] حليم هريسه باشد قبل از پختن « 1 » . اما در كتب طبى لعاب ساير حبوب مطبوخ را گويند و بلكه بر هر چه رقيق باشد از مطبوخات اطلاق كنند * « 22 » . مع الشين رخش - [ بفتح راء ] چند معنى دارد : اول رخش رستم ، دوم عكس باشد . مثالش حكيم عنصرى فرمايد : بيت ز خون ز دشمن او شد ببحر مغرب جوش * فكند تيغ يمانيش رخش در عمان و شمس فخرى نيز گويد : بيت روى مريخ زرد گردد اگر * افكند بر سپهر تيغ تو رخش و سوم بمعنى دو رنگ سرخ و سفيد باشد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت ببخشاى بر من تو اى داد بخش * كه از خون دل گشت رخساره رخش « 1 » و بمعنى سرخ و افروخته نيز آمده و اين بيت

--> ( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) در برهان است كه معنى ريا و نفاق و فريب و افسون هم دارد . ( 22 ) در برهان معنى غضب و خشم و قهر و شورباى غليظى كه بر بالاى شله پولا و ( پلو ) و كشك و امثال آن ريزند و امر به رشتن نيز دارد .