محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
492
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
خرقه - پر پهن باشد كه به عربى بقلة الحمقاء و فرفخ خوانند . خرزه - [ به وزن هرزه ] ذكر باشد . حكيم انورى گويد : بيت « 1 » زندگانى خرزة قاضى * باد چندانكه او شود راضى خجسته - يعنى مبارك و ميمون مثالش حكيم « 2 » عنصرى « 3 » گويد : بيت خلاف كردن او سخت ناخجسته بود * مكن خلاف و دل از ناخجستگى « 4 » برهان و نيز يكى از گلها را گويند كه به عربى يمنه خوانند [ بضم ياى حطى و فتح نون ] « 21 » مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت « 1 » درون خرگه از بوى خجسته * بخور و عود و عنبر كله بسته و مسعود سعد نيز گويد : بيت « 1 » از ان خجسته و شاهسپر غم هر دو شدند * يكى چو ديدهء چرخ و يكى چو چنگ عقاب خراشيده - يعنى ريش كرده و مجروح كرده . مثالش حكيم « 2 » اسدى فرمايد : بيت ز بس خون كه هر سوى پاشيده بود * زمين همچو روى « 5 » خراشيده بود خفته - يعنى خوابيده و خميده « 22 » . خرپشته « 6 » - يعنى پشتهاى كه ميانش تند باشد و اطرافش پست . و طاق ايوان را نيز گويند . شيخ نظامى گويد : بيت « 2 » ز خرپشتهء آسمان در گذشت * زمين و زمان را ورق در نوشت و بمعنى خيمه نيز آمده و اين بيت سنائى مؤيد اين معنى است : بيت « 2 » تا در مقام امنى خرپشته را فروزن * چون وقت كوچت آيد نائى دمنده بايد « 7 »
--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ن » : نورى ( 4 ) بجز « ن » و « ب » : خلاف دل ناخجستگى . ( 5 ) « س » : زمينى همه روى ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 6 ) « س » : خرپسته . ( 7 ) « ب » : نالى دميد بايد . ( 21 ) در برهان هم معنى يمنه و هم معنى گل هميشه بهار دارد . ( 22 ) در برهان معنى چاليك يعنى الك و دولك بازى نيز دارد .