محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

493

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بمعنى قبر نيز آمده و بمعنى يكى از جامه‌هاى جنگ نيز آمده . مثال اين معنى تاج الدين على « 1 » صابر گويد : بيت « 2 » در جوشن خرپشته « 3 » شد ستند شمرها * كاين شاخ درختان همه با تيغ و « 4 » سنانند ترسند كه شان خسته شود سينه بزخمى * در جوشن خرپشته « 5 » از آن گشته نهانند و استاد فرخى نيز « 6 » گويد : با جهانگير سنان تو بجان ايمن نيست * پوست از آن دارد چون جوشن خرپشته « 7 » نهنگ خايسته « 8 » - [ به وزن شايسته ] همان خائيدهء مرقوم بهر دو معنى « 21 » . مثالش شاه « 1 » ناصر خسرو گويد : بيت بر خوان ژاژ خاى منه هرگز * اين خوب قول پختهء خايسته خره - [ بفتح خا و راى مهمله ] گل ته جوى باشد كه خر و خرد نيز گويند مثالش حكيم سنائى فرمايد : بيت پل بود بر دو سوى آب سره * چون گذشتى از آن چه پل چه خره و هر چه بالاى هم چينند نيز خره گويند چنان كه امير خسرو گويد : بيت بسكه بريدند سران سران « 9 » * شد خرهء سر ز سران خران و بمعنى ثقل هر مغز كه روغن از آن گرفته باشند و كنجال نيز گويند آمده و خرما با كنجال و بادام و كنجد سرشته فقرا خورند « 22 » بسحاق گويد : بيت « 2 » لوزينه همان دم كه بپيچيد سر از ما * مادر عوض او خره خر ما بسرشتيم خرده - يعنى ريزه و شراره آتش و بمعنى نكته « 10 » نيز آمده در فرهنگ و بمعنى ريزه شاعر گويد : بيت ما بدين خرده سر فرو ناريم * ما ز تو « 11 » بيش از اين طمع داريم « 12 »

--> ( 1 ) كلمه از « ن » است ( 2 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 3 ) بجز « ب » جوشن و خرپشته ( 4 ) « س » واو ندارد . ( 5 ) همه جا جوشن و خرپشته . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 6 ) كلمه از « ب » است . ( 7 ) جوشن و خرپشته ( 8 ) خايشه . ( 9 ) « س » : سرد . ( 10 ) از اينجا تا علامت ستاره ( در صفحهء بعد ) را « الف » در حاشيه دارد . ( 11 ) « الف » : به تو . ( 12 ) در « ب » اين مصراع مقدم بر مصراع اولست . ( 21 ) يعنى بمعنى بدندان نرم كرده و بدندان نرم شده ( 22 ) در برهان معنى هجوم و ازدحام خلق كه از جائى بدشوارى گذرند نيز دارد .