محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
470
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت هر كه تطيين كند اساس علوت « 1 » * چرخ بايد كه باشد او را خو و ديگر گياه خودرو كه در ميان كشت باشد و آن را بكنند از جهت قوت گرفتن زمين و كشت . مثالش شهنامه : بيت گر ايدون كه رستم بود پيشرو * نماند برين بوم و بر خار و خو و حكيم سنائى نيز فرمايد مؤيد اين معنى : بيت تا جهانست عمر خسرو باد * باغ عمرش هميشه بىخو باد و بمعنى درو نيز آمده . مثال اين معنى هم او گويد : شعر « 2 » خوشهء ملك پخته شد خو كن * جامهء دهر كهنه شد نو كن و هم او گويد « 21 » مؤيد اين معنى : باغ سنت بامر تو كرده * هر چه خود رسته بود خو كرده و ديگر لبلاب باشد يعنى آنچه خود را بر درخت پيچد و بخشكاند « 22 » . مثالش شاعر گويد : شعر « 2 » بسان خو كه بر پيچد بگلبن * به پيچم من بر آن سيمين صنوبر و حسين وفائى گويد بمعنى قالب طاق نيز آمده و اين بيت را مؤيد قول خود آورده : بيت « 3 » هر جا كه عمارت نو آغاز كنند * در گردن طاق آن خوىساز كنند و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه ازين بيت نيز معنى چوب بست استنباط مىتوان كرد بواسطهء آنكه بمعنى قالب طاق در هيچ نسخه نيامده . و بمعنى كفل و ساغرى اسبان نيز آمده . مثال اين معنى اين بيت فردوسى است « 4 » . يكى اسب آسودهء تيز رو * چمنده دگر بور آكنده خو انتهى كلامه اما فقير را درين معانى اندك تأملى هست . خديو - خداوند و يگانه باشد « 23 » . مثالش شيخ سعدى گويد :
--> ( 1 ) در نسخهء معيار جمالى : علات . ( 2 ) كلمه از « ن » است ( 3 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 4 ) جملهء اخير و بيست بعد آن از « ب » است . ( 21 ) يعنى : سنائى . ( 22 ) در برهان معنى كف دست و يك مشت از هر چيز و بضم اول بمعنى سرشت و طبيعت و عادت نيز آمده است . ( 23 ) در برهان بمعنى بزرگ و وزير نيز هست .