محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

466

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » باد بر تو مبارك و خنشان * جشن نوروز و گوسپند كشان و خنسان « 1 » نيز به نظر رسيده [ بنون و سين مهمله و تاى قرشت . به وزن استان ] . خزران - [ به زاى معجمه و راى مهمله به وزن مردان ] نام ولايتى كه طوطى در آن نزيد و خزر نيز به اين معنى است و گذشت . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 2 » فرامنش طوطى از خزران بر آورده چنانك « 3 » * جبر امرش جره باز از مولتان انگيخته خوبگلان - نام داروئيست و در فرهنگ تخمى است دوائى كه بار تنگ نيز گويند « 4 » . اما در كتب طبى خاكشيست كه شفترك « 5 » نيز گويند و آن غير بار تنگ است اما ببار تنگ شبيه است و اين ريزه‌تر است و در طعم مشابه تره تيزك است * . خفيدن - [ بعد از خاء فاء وزن شنيدن ] يعنى عطسه كردن . مثالش مؤيد الدين گويد : بيت دماغ صبح را در هر خفيدن * ز فيض راى او خورشيد زايد كذا فى الادات و [ بضم خاء ] بمعنى سرفه كردن باشد . خندستان - [ به نون و دال و سين مهملتين . به وزن اردستان ] بمعنى سحره و فسوس باشد . كذا فى المؤيد الادات و در فرهنگ بمعنى جائى باشد كه مسخره‌ها هزل و مزاح كنند . و بمعنى لب و دهان معشوق نيز آمده . خوالستان - [ به لام و سين مهمله . به وزن خارستان ] در نسخهء ميرزا بمعنى دوات باشد و آن را خوالسته . [ به وزن وابسته ] و آمه [ به وزن نامه ] نيز گويند و در تحفة السعادة خواستان [ به وزن راستان ] نيز آمده و در فرهنگ [ بضم خاء ] آورده چه خوال [ به وزن سؤال ] بمعنى دوده باشد . خوابستان - يعنى خوابگاه كه جاى خواب كردن باشد و شبستان . خشكدامن - يعنى نيكوكار و صالح . خرزين - [ به وزن فرزين ] « 21 » يعنى سه پايه كه زين را بر آن گذارند وقتى كه از پشت ستور بردارند . حكيم انورى گويد :

--> ( 1 ) « س » : خنشان . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « س » : چنان كه . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « س » : سفترك . ( 21 ) در برهان بمعنى چوبى دراز كه در طويله‌ها نصب كنند و زينها و يراق اسبها را بر بالاى آن نهند و تكيه گاهى را نيز گويند كه بر گوشهاى صفها سازند و نوعى از پالان هم هست .