محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
444
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
اما در نسخهء حسين وفائى [ بضم خاء ] آمده : خش - [ به وزن كش ] بمعنى تيز دويدن باشد . « 21 » مثالش هم او فرمايد « 22 » : بيت « 1 » در راه مدح ذاتت كلكم ببين كه دايم * از فرق پاى سازد در وقت رفتن خش خيش - آن چوبست كه بر گردن گاو بندند « 2 » و آن را ايمذ « 3 » نيز گويند و گذشت « 4 » . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت از پينهء غم دلش شده ريش * چون گردن برزه گاو از خيش * و بمعنى خارسبز و كتان نيز آمده و بمعنى اخير حكيم انورى فرمايد : بيت « 1 » آسمان خود سال و مه با بنده « 5 » اين دستان كند * دردىام با خيش دارد ، در تموزم با فنك و در نسخهء ميرزا جامهاى باشد معروف كه در گرما پوشند . خرش - [ بضمتين ] خروش باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت چو اين قصه بشنيد آن تيزهش * بحسرت برآورد از دل خرش خراش - خراشيدن باشد و ديگر چيزى سقط و افكندنى را گويند « 23 » و شمس فخرى بهر دو معنى گفته : رسيده رأفت [ و ] عدلش بدانكه با سر شاخ * نمىنمايد اره گه تراش خراش برون فكنده بجاروب لا تذر گردون * عدوش را ز در خانهء جهان چو خراش خريش - [ بفتح خاء ] خراشيدن باشد و [ بكسر خاء ] بمعنى پوستش « 6 » از تن بازگير آمده در « 7 » نسخهء وفائى كه بمعنى امر باشد . مثالش استاد خسروانى گويد : شعر جهان بر شبه داودست و من چون او ريا گشتم * جهانا يافتى كامت كنون زين بيش « 8 » مخريشم و در فرهنگ بمعنى خنده بر كسى زدن نيز آمده . « 24 » خويش - [ به وزن بيش ] بمعنى خود باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر « 9 »
--> ( 1 ) كلمه از « الف » و « ن » است . ( 2 ) « الف » : مىبندند . ( 3 ) « ب » : ايمر . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « س » « الف » : پاينده . ( متن از « ب » است و « الف » در حاشيه دارد ) . ( 6 ) « ن » « ب » : پوشش . ( 7 ) « س » الف « ب » : و در . ( متن از « ن » است ) . ( 8 ) « ب » بنشين و . ( 9 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) در برهان بمعنى . بيخ بغل نيز آمده است . ( 22 ) يعنى : شمس فخرى . ( 23 ) در برهان بمعنى رخنه و رخنه كردن و ميوه خف زده پوسيده نيز هست . ( 24 ) در برهان است كه بفتح اول مخفف خندهريش است و آن كسى باشد كه از روى تمسخر و استهزاء برو خنده كنند و خندهء از روى تمسخر و استهزاء نيز باشد و بكسر اول بمعنى كدبانو و خاتون خانه و بضم اول بمعنى پادشاه بزرگ و كدخدا باشد و كدبانو را نيز گفتهاند ( در معنى اخير مصحف خديش است - حاشيهء برهان ) .