محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

31

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر زشت بايد ديد و انگاريذ خوب * زهر بايد خورد و « 1 » انگار يذقند . آغازيذ - يعنى ابتدا كرد . مثالش مولوى معنوى فرمايد : شعر چون سماع آمد ز اول تا كران * مطرب آغازيذ يك لحن « 2 » گران اوگنيذ - همان اوگند مرقوم . مثالش هم او « 21 » گويد : شعر حاجت آوردش بغفلت سوى من * او گنيذش مو كشان در كوى من اوژنيذ نيز به اين معنى است . اوژنذ - [ بفتح نون ] يعنى اندازد . مثالش جوهرى زرگر گويد : شعر شمشير تو شير اوژند ، پرتاب تو پيل افكند * يك حملهء تو بركند ، بنياد صد حصن حصين اوگند نيز گويند . استارباذ - استراباد را گويند . مثالش منوچهرى گويد : شعر تا طرب و مطربست مشرق و تا مغربست « 3 » * تا يمن و يثربست آمل و استارباذ بنشين خورشيدوار مى خور جمشيدوار * فرخ و اميدوار چون پسر كيقباذ و فخر الدين گرگانى « 4 » نيز گويد : شعر چو برخيزد ز خواب بامدادى * زمن خواهد حرير استار بادى آليزذ - « 5 » [ بلام و زاى معجمه ] به وزن آميزد يعنى اسپ و استر برجهد . مثالش سراج الدين راجى گويد : شعر نفس چون سير گشت بستيزد * تو سن آسا بهر سو آليزد اشنوذ - « 5 » [ بضم همزه ] يعنى شنيد . مثالش عراقى گويد : شعر پروانه چو ذوق سوختن يافت * نبود بشعاع شمع خشنوذ اين حالت اگر عجب نمايد * بشنو ز من ار توانى اشنود استانيذ - [ بكسر همزه و نون ] يعنى باز داشت . مثالش مولوى معنوى « 6 » فرمايد : شعر مركب استانيذ و پس آواز داد * آن سلام و آن امانت باز داد آغارذ - « 5 » [ بفتح راء مهمله ] يعنى سرشته كند و مركب سازد . اين يمين گويد : شعر بسكه گردون را خوش آمد شربت گفتار من * در گلاب ديده هردم چون شكر آغاردم و « 4 » آچارذ [ بجيم فارسى ] نيز به اين معنى است . مثالش بعد از اين در آچار مىآيد . آرذ - يعنى تواند . و مختصر آورد . آغالذ - [ بمد الف و فتح لام ] يعنى بر جنگ تيز كند و بشوراند . مثالش مسعود سعد گويد : شعر مطربان را بهم بر آغالذ * وز ميانه سبك برون كالذ « 22 » آشميذ - [ به وزن آرميد ] مختصر آشاميد باشد « 7 » . مثالش شيخ نظامى گويد : شعر خوشدل شد و آرميذ با او * هم خورد و هم آشميذ با او انگژد - [ بكاف و زاى فارسيتين به وزن

--> ( 1 ) در اصل بىواو عطف . ( 2 ) در مثنوى : ضرب . ( 3 ) « ن » : تا طرب مطربست مشرق تا مغربست ؛ « س » . . . مشرق يا مغربست . ( متن از ديوان منوچهرى مصحح اينجانب است ) . ( 4 ) از اين پس تا پايان مطلب از « س » است . ( 5 ) اين لغت از « س » است . ( 6 ) « س » : مثنوى . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) يعنى : مولوى . ( 22 ) كالد ، گريزد .