محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

30

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

عم نواله و عظم شأنه و برهانه . مثالش شيخ سعدى فرمايد : شعر اول دفتر بنام ايزد دانا * صانع و پروردگار وحى و توانا « 1 » اهنوذ - [ بفتح همزه و نون واو و سكون هاء ] نام اول روز از پنجهء مسترقه كه روز جشن مغانست . و پنجهء مسترقه را بفرس فرورديان و به عربى فردجان [ بضم فاء « 2 » و سكون راء و دال مهملتين ] گويند « 3 » و اين پنج‌روز بعد از آبان ماه باشد كه چون آبان تمام مىشد مىگذاشتند پنج‌روز مىگذشت بعد از آن شروع در آذر مىكردند و اين پنج‌روز را بغايت معتبر مىداشتند و خمسهء مسترقه مىگفتند ؛ اول اهنوذ ، دوم اشتوذ ، سوم اسفندمذ چهارم و هشت « 21 » . پنجم هشتود « 22 » . اين پنج‌روز را از دوازده ماه نمىشمردند . سه نام در اين مقام مذكور مىشود و دو نام در مقام خود خواهد آمد . كذا فى السامى و [ بضم دال ] نيز به نظر رسيده و در فرهنگ مسطورست كه فرورديان نام خمسهء مسترقه باشد و فروردجان معرب آنست « 4 » انتهى كلامه . اما قول اول اصحست . اشتوذ - [ به وزن اهنوذمذ كور ] روز دوم از فردجان مزبور باشد « 5 » . اسفندمذ - روز سوم از فردجان « 6 » . ابرقباذ - [ براء مهمله و بعضى بمعجمه نيز خوانده‌اند « 23 » ] الكه « 24 » ايست از توابع ارجان كه در ميان اهواز و فارس است « 7 » و بنا كردهء قباد شهريارست . اناهيذ - [ بفتح همزه ] نام زهره باشد كه آن را ناهيد و بيدخت « 25 » نيز گويند . اسپهبذ - [ بفتح همزه ] اسمى است مخصوص ملوك طبرستان همچو قيصر و خان كه مخصوص ملوك روم و ترك است . و نيز نام ولايتى باشد بطبرستان . كذا فى معجم البلدان . اما در كلام اكابر بمعنى مطلق سپهسالار آمده چنان كه حكيم فردوسى گويد : شعر كه از بيم اسپهبذ نامور * چگونه گشائيم پيش تو در و مراد از اسپهبد درين بيت زال زرست . آئين جمشيذ - نام نوائى و لحنى باشد . اشتاذ - [ بشين معجمه و تاى قرشت به وزن بغداد « 8 » ] بيست و ششم « 9 » روز از ماهرا گويند . مثالش مسعود سعد سلمان گويد : شعر اشتاذ روز و تازه ز گل بوستان « 10 » * اى دوست مىستان ز كف دوستان « 11 » و در فرهنگ نام ملكى كه مصالح روز اشتاذ به او متعلقست نيز باشد « 3 » . مثال اين معنى زراتشت بهرام گويد : شعر روانت باد ويژه جان و دل شاذ * نگهدارت سروش و رشن و اشتاذ و نام نسكى « 26 » از كتاب زند نيز باشد . اوبارذ - « 12 » [ بفتح همزه ] يعنى فرو برد بگلو و بلع كند . مثالش امير معزى گويد : شعر راى هر يك عالم آرايد همى چون آفتاب * تيغ هر يك دشمن او بارذ همى چون اژدها . انگاريذ - « 12 » يعنى تصور كرد و گمان برد . مثالش مولوى معنوى : « 27 »

--> ( 1 ) « س » : قادر روزى رسان حى توانا ؛ « ن » : صانع پروردگار حى توانا ( متن از ديوان سعدى است ) : ( 2 ) « فاء » در « س » نيست از « ن » است . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره از « س » است . ( 4 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » است . ( 5 ) « الف 2 » معنى اين كلمه را بشرح آورده است و معنى لغت قبل را باجمال . ( 6 ) « ن » : فرودجان . ( 7 ) « ن » : واقعست . ( 8 ) دو كلمهء اخير از « ن » است و در « س » نيست و « الف 2 » فقط دو كلمهء اخير را دارد . ( 9 ) بجز « ن » : بيست و هشتم . ( 10 ) « ط » : . . . تازه ز گل گشت بوستان . ( 11 ) « س » : اى دوستا . . . ؛ « ط » : اى دوست مىستان همه از دست دوستان . ( 12 ) اين لغت از « س » است . ( 21 ) كذا و اصل كلمه « و هيشتواشت » است . ( 22 ) كذا و اصل كلمه « وهوخشتر » است . ( 23 ) يعنى ابزقباذ . ( 24 ) الكه ، الكا ( در برهان قاطع ) بمعنى يوم و ملك و زمين است . ( 25 ) بيدخت ، زهره . ( 26 ) نسك ، كتاب . جزوى از اجزاء بيست و يك‌گانهء اوستاى اصلى . ( 27 ) شعر به مهستى گنجوى منسوبست