محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

386

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

اما « 1 » درين مثال اندك تأملى مىرود و بمعنى صداى زدن شمشير و تبر زين و مانند آن چنان كه « 2 » فردوسى گويد : شعر ز چاك تبر زين و جر كمان * زمين گشت گردان‌تر از آسمان * و « 3 » بمعنى دريچه كه بر درهاى بزرگ چون دروازهء شهر و امثال آن كنند آمده « 21 » . چكچك - [ بفتح جيمين ] سخن « 4 » كه در افواه افتد . مثالش سنائى گويد : بيت چكچكى اوفتاده « 5 » در مسجد * نزپى هزل و ضحكه « 6 » از پى جد و [ بكسر جيمين ] صداى سوختن فتيلهء تر . مثالش هم او « 22 » فرمايد : بيت كخ كخ اندر فقير از خرى است * چكچك اندر چراغ از ترى است و [ بفتح جيمين ] آواز زدن شمشير و گرز و چوب و مشت كه از پى هم زنند . سوزنى گويد : بيت به آب در فكنم ملح از ان به كف چك چك * چو كف كف آبله خيزانم از قفاى مليح و در فرهنگ بمعنى صداى چگيدن آب و صداى بر هم زدن دندان از سرما نيز آمده . چكاچاك - آواز زخم تيغ از پى زخم . مثالش شهنامه « 7 » : بيت چكاچاك خنجر بگردون رسيد * ز هندوستان خون به جيحون رسيد و چكچاك - نيز گويند . مثالش هم او گويد « 23 » : بيت ز چكچاك تيغ وز شپشاب تير * برآورد از جان دشمن نفير چكاچك نيز گويند « 24 » . چالاك - جلد و چابك . مثالش « 8 » عنصرى گويد : شعر گفت كاين مردمان بىباكند * همه همواره دزد « 9 » و چالاكند اما حسين فائى بمعنى جاى بلند و دزد و خونى آورده « 25 » . چكوك و چكاوك - مرغيست مثل گنجشك و تاجدار باشد و بتازى قبره « 26 » و ابو المليح خوانند و باصبهانى هوژه خوانند و شمس فخرى فرمايد مثال اول را : شعر آنكه شهباز همتش گه صيد * كركس چرخ بشكرد « 10 » چوچكوك

--> ( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) چهار كلمهء اخير در حاشيهء الف است غير از خط حاشيه ، و بخطى شبيه خط متن . ( 3 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است . ( 4 ) « ب » : سخنى . ( 5 ) « س » : افتاده . ( 6 ) « ب » : ضحك . ( 7 ) « ن » : شهنامه فرمايد . ( 8 ) كلمه از « ن » است . ( 9 ) « س » : درد . ( 10 ) « س » « الف » : بشكند : ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 21 ) در برهان بمعنى تراك و سفيدهء صبح و آماده و مهيا نيز هست . ( 22 ) يعنى : سنائى . ( 23 ) يعنى : فردوسى در شهنامه . ( 24 ) رجوع به چكچك شود . ( 25 ) ظاهرا شعر متن عنصرى شاهد اين معنى است و شعر ذيل عنصرى شاهد معنى اول : اى مير نوازنده و بخشنده و چالاك * اى نام تو بنهاده قدم بر سر افلاك ( 26 ) صحيح كلمه « فنزه » است .