محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
349
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
حكيم سنائى فرمايد : بيت اوست بر تخت مملكت جاويد جاود - [ بحذف ياء ] به نظر رسيده . جمشيد - معروف « 21 » و آن مركب از جم و شيد باشد ، چه جم سلطان بزرگ باشد ، شيد آفتاب را گويند . و اين اسم را هرگاه با جام مذكور سازند مراد جمشيد باشد چنان كه « 1 » مسعود سعد سلمان « 2 » گويد : بيت اى دلاراى روزن زندان * ديدگان را نعيم جاويدى گر همى ديو بينم از تو رواست « 3 » * كه گذرگاه تخت جمشيدى جرد - [ بفتح جيم و راى مهمله ] در فرهنگ بمعنى زخمدار و مجروح باشد . مثالش كافى ظفر در مذمت استر : بيت وحشى و خام و بد لگام و چموش « 4 » * جرد و سست و كند و نابينا جراند « 5 » - [ به راى مهمله به وزن دراند ] يعنى دندان را چنان بر هم زند كه از آن صدا آيد . مثالش شيخ آذرى گويد : بيت مىجراند شغال دندان سخت * مىفتد مرغ از ان ز شاخ درخت و بر هم زدن غير دندان را نيز گويند . مع الراء جدر - [ به وزن صدر ] شتر چهار سالهء ماده باشد « 22 » . مثالش شمس فخرى گويد . بيت وجود اشرف داراى دهر ابو اسحاق * شكوه مسند و ايوان و تخت و صدر بود كجاست در همه عالم شهى كه همچون او * كمينه بخشش او صد هزار جدر بود و استاد لامعى جرجانى گويد « 6 » : بيت ماده يكى جدر بكردار بدر * پايش و گردنش بسال هلال اما صاحب شرفنامه [ به ذال معجمه « 23 » ] آورده به همين معنى مذكور و گفته كه ديگر عددى باشد كه در نفس خود ضرب كنند و حسين وفائى [ به جيم فارسى و دال مهمله « 24 » ] آورده . جنيور - [ بفتح جيم و واو و كسر نون ] در نسخهء وفائى پل صراط باشد . مثالش عنصرى فرمايد : بيت ترا هست محشر رسول حجاز * دهنده به پول جنيور جواز و در نسخهء حليمى [ بتقديم ياء بر نون « 25 » آمده به وزن كينهور ] و مثالش اين بيت اسدى آورده : بيت سيه روى خيزد ز جرم گناه * سوى جينور پل نباشدش راه
--> ( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ب » ديو ببينم چه عجب ( 4 ) « س » « الف » : خموش . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 5 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است و در برهان نيز نيست . ( 6 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 21 ) مركب از جم و شيد . و شيد بمعنى روشن و درخشان است . واو در داستانهاى ايرانى يكى از بزرگترين پادشاهان پيشدادى است . ( 22 ) در برهان است كه جذر نيز به اين معنى است . ( 23 ) يعنى : جذر . ( 24 ) يعنى : چدر . ( 25 ) يعنى : جينور . ( اما كلمه در هر دو صورت مصحف « چينود » است ) .