محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
333
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت در سايهء دين رو كه جهان تافته ريگيست « 1 » * با شمع خرد باش كه عالم شب تار « 2 » ست و بمعنى برگشته و پيچيده و تاب داده و آزرده شده و مكدر شده نيز آمده . مثال پيچيده و آزرده شده ابو شكور گويد : ( بيت ) كسى كز ره دوست رو تافته * ز پيكار دشمن دلش تافته و قسمى از قماش را نيز گويند . و بمعنى پرتو انداخته ماه و آفتاب و آتش و « 21 » امثال آن نيز باشد . مثال اين معنى و آزرده و مكدر شده نيز استاد قطران گويد : بيت اى ز فروز رخت تافته صد آفتاب * تافتهام در غمت روى ز من برمتاب تجاره - [ به جيم تازى و راى مهمله . به وزن كناره ] كرهء اسب زين ناكرده باشد . مثالش فخر - گرگانى گويد : بيت صد اسپ تازى و سيصد تجاره * ز گوهر همچو گردون پر ستاره كذا فى الفرهنگ . تقيه - كلاهى كه در ماوراء النهر در زير دستار پوشند « 22 » . مثالش نزارى گويد : بيت كلاه و نقيه و دستار زاهدى از سر * فرو نهادم و زنار بر ميان بستم و تاقيه نيز گويند . تراشه - [ بفتح تا و شين ] آنچه در حين تراشيدن از چوب و قلم ريزد « 23 » . تتربوه - [ بفتح تاى اول ] همان تتربوى مرقوم . « 24 » . مثالش شهاب الدين مهمره « 3 » گويد : بيت گشت آنكه شد هميشه پى هزل و تتربوه * از كه سبكتر ار چه گران بود همچو كوه تربه - [ به وزن حربه « 4 » ] در فرهنگ بمعنى قراقروت باشد . تبرزه - همان تبر زد مرقوم بهر دو معنى « 25 » . ترغده - [ بفتح تا و را و دال مهملتين و سكون غين معجمه ] عضوى كه از درد آن شخص حركت نتواند كرد « 26 » . مثالش « 5 » منجيك گويد : بيت « 5 » ز بس كوب از زمانه يافت دشمنت * همه اعضاى او گشته ترغده تورانه - [ به راى مهمله و نون به وزن كورانه ] همان تور مرقوم بمعنى اول كه معشوق باشد « 27 » . مثالش پوربهاى جامى گويد : بيت روزى « 6 » ننهاد ايزد در عمر چنان چيزى * معشوقهء وامق را تورانهء رامين را
--> ( 1 ) « س » : اين ره . . . رنگست ( متن از ديوان ناصر خسروست ) . ( 2 ) كلمه از « ب » و ديوان است . ( 3 ) « س » : مهمز ؛ « ن » : مهمر . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) « س » : جربه . ( متن از « ن » است ) . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) « س » : روز ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) در برهان بمعنى گياهى كه خوردن آن جنون آرد نيز هست . ( 22 ) اين لغت در برهان نيست . ( 23 ) در برهان بمعنى هلال وارى از خربزه و هندوانه نيز هست . ( 24 ) يعنى لاغ و مسخرگى . ( 25 ) يعنى بمعنى : نبات . و قسمى انگور . ( 26 ) در برهان معنى گرفته شده و ترنجيده نيز دارد . ( 27 ) اين لغت در برهان نيست .