محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
334
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
ترفنده - [ به راى مهمله و فاء . به وزن شرمنده ] يعنى مكر و حيله و بيهوده و ترقنده نيز آمده كه بجاى [ فاء قاف ] باشد . و در نسخهء ميرزا بمعنى ترس نيز آمده . ترينه - [ به وزن قرينه ] طعامى است در نسخهء ميرزا « 21 » . مثالش ناصر خسرو فرمايد : بيت شكر چه نهى بخوان بر چون ندارى « 1 » * به خانه در « 2 » مگر سركه و ترينه و در فرهنگ بمعنى نوعى « 3 » از قاتق باشد كه نان تنورى نيم پخته را خرد كنند و با ادويهء حاره و بقول آميخته در ظرفى كنند و سركه و دوشاب بر آن ريخته در آفتاب گذارند و هر روز سركه و دوشاب بر آن ريزند تا چهل روز بعد از آن قرصها كنند و خشك كنند و بوقت حاجت قرصى از آن در آب اندازند تا نرم شود و در طعام ريزند و بمعنى انواع سبزيها نيز آورده و بيت مرقوم شاهد اين معنى آورده . تره - [ بفتح تا و راى مهمله ] و تژه [ بفتح زاى فارسى ] - دندانهء كليد باشد . و در سامى فى - الاسامى تژه [ بزاى فارسى ] بمعنى چوبى بزرگ باشد كه اطراف چوبهاى سقف را بر آن گذارند و آن را به عربى جايز گويند [ بجيم « 4 » و كسر ياى حطى و آخرش زاى هوز ] و در نسخهء حليمى هر دو بمعنى آنچه بر سردانهاى جو و گندم رويد كه داسه « 5 » نيز گويند هم « 6 » آورده « 22 » و [ به راى مهمله ] بمعنى مطلق سبزيهاى خوردنى عموما و گندم خصوصا نيز آمده چنان كه « 7 » شيخ سعدى گويد : بيت كسان شهد نوشند و مرغ و بره * مرا روى نان مىنبيند تره و [ بتشديد راء ] نيز آيد چنان كه « 7 » مولوى معنوى گويد : بيت با تره و نانى چو قناعت كردى * با تره بسنج سبلت عالم را و تژه « 8 » [ بزاى فارسى ] در فرهنگ بمعنى غنچهء گل باشد . كذا فى التحفة السعادة . تشه - [ بفتح تا و شين معجمهء مشدد ] پيمانهء روغن باشد . تبيره - [ به وزن كبيره ] دهل و نقاره باشد « 23 » . مثالش « 9 » شمس فخرى گويد : بيت « 9 » ايا شاهى كه بر درگاه جاهت « 10 » * ز طاس مهر و مه باشد تبيره و در تحفه بمعنى خانه كه در آن سرگين كنند نيز باشد . تاره - [ بفتح راى مهمله ] در تحفه زبانهء كپان باشد كه به آن بار سنجند و ديگر تار جامه باشد ضد پود . مثالش استاد دقيقى گويد : شعر « 9 » لباس عمر او را باد دايم * ز دولت پود و از اقبال تاره و در نسخ ديگر بمعنى اول « 24 » [ بنون « 25 » ] آمده و بمعنى تاريك نيز آمده چنان كه خواجوى « 11 » كرمانى گويد : بيت شود در گردن جانم سلاسل * خيال زلف او شبهاى تاره و در فرهنگ بمعنى تارك كه ميان سر باشد نيز
--> ( 1 ) « س » : ند ندارى ؛ « ب » : اندر . . . ( متن از ديوان است ) . ( 2 ) « ب » : به خانه اندر ( در ديوان : بنطع ) . ( 3 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 4 ) كلمه از « غ » و « ب » و « ن » است . ( 5 ) « س » : داسنه . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 6 ) دو كلمه از « ب » است . ( 7 ) اصل : چنانچه . ( 8 ) « س » : هم آمده ؟ و تژه . ( 9 ) كلمه از « ن » است . ( 10 ) « س » : شاهست . ( 11 ) « س » : چنانچه خاجوى . ( 21 ) در برهانست كه آن را با گوشت و گندم و سركه مىپزند و در عربى عويشه گويند ، به وزن هميشه . ( 22 ) در برهان تژه معنى غنچهء درخت و غنچهء گل نيز دارد . ( 23 ) در برهان بمعنى خانهاى كه در آن پليديها ريزند آمده و آرد كه بعضى بتيره و دهلى را گويند كه ميان آن باريك و دو سر آن پهن باشد . ( 24 ) يعنى بمعنى زبانهء كپان . ( 25 ) يعنى : ناه .