محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

310

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت بزلف تنگ ببندد بر آهوى تنگى * بديده ديده بدزدد ز جادوى محتال « 1 » چهارم ضد فراخ ، پنجم در شرفنامه نام مقامى است از تركستان زمين كه تركان تنگى به آن منسوبند مثال اين معنى خواجه سلمان گويد : شعر « 2 » بت فرخار نديديم به اين حسن و جمال * ترك تنگى نشنيديم به اين شيوه وشنگ « 3 » و در فرهنگ بمعنى تخته يا صفحه كه نقاشان اظهار صنعت بر آن كنند عموما و نگارخانهء مانى نيز آورده و به اين بيت استاد مختارى تمسك نموده : بيت گرفت آن ارج و آن زينت زبان من ز مدح تو * كه تنگ از خامهء « 4 » مانى و چوب از رندهء آزر و بمعنى بستوه نيز آورده . مثال اين معنى خسرو گويد : بيت ناله را هر چند مىخواهم كه پنهان بر كشم * سينه مىگويد كه من تنگ آمدم فرياد كن و بمعنى ضد فراخ نيز بكنايه ازين بيت مفهوم مىشود « 21 » . تلنگ - [ بضم تاء و فتح لام و سكون نون ] گدايى و خواهش باشد و تلنگى كه گويند منسوب به تلنگ است . مثالش حكيم سنائى فرمايد : شعر راست خواهى به اين تلنگ خوشم * اين كشم به كه بار خلق كشم تبنگ - [ به وزن خدنگ ] طبق پهن كه حلوائيان « 5 » و خبازان دارند . مثالش « 6 » ابن يمين گويد : بيت براى بزم غلامان او ز هاله و ماه * نهاده كاسهء شربت قضا ميان تبنگ و در فرهنگ بمعنى دف نيز آورده و مثال اين بيت هم از ابن يمين آورده : نظم « 2 » در جد قرينشانم ليكن بگاه هزل * من كوس خسروانم و ايشان دف و تنبگ تورگ - [ به وزن سترگ ] در فرهنگ خرفه باشد و اين بيت عسجدى را شاهد آورده : شعر چو نااهل را قدر گردد بلند * نباشد چو آزادهء هوشمند اگر چه چنارست « 7 » برگش بزرگ * نباشد در آن نفع برگ تورگ و نام يكى از پهلوانان توران « 22 » مثالش شهنامه : بيت يكى پهلوان بود نامش تورگ * دلير و سرافراز و گرد « 8 » و سترگ تكسگ - [ بكاف تازى و سين مهمله . به وزن شكست ] همان تكس مرقوم . مثالش حكيم سوزنى گويد :

--> ( 1 ) « س » : بدزد ز جادوئى مختال ؛ « ب » : . . . : مختل . ( متن از « ن » و « غ » است ) . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) اصل : نيك . ( متن از ديوان سلمان است و آنجا بت شنگى نشنيديم . . آمده است ) . ( 4 ) « س » : خانه . ( متن از « ب » است ) . ( 5 ) « س » حلوانيا . ( 6 ) كلمه از « ب » است . ( 7 ) « س » : حنارست . ( 8 ) واو از « ب » است . ( 21 ) در برهان بمعانى : دهان خوبان و فرو بردن و ناپديد كردن . دوالى كه بار بدان بر پشت بار بردار محكم كنند . ناياب و عديم المثال . سخت و بسيار . قريب و نزديك . تير دكان عصارى . و بكسر اول منقار مرغان نيز هست . ( 22 ) در برهان با كاف تازى است . رجوع به تورك شود .