محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

303

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت نباشد فيلسوف آن‌كس كه باشد * بهر زشتى و ناپاكى تلاتوف و در فرهنگ بمعنى شور و غوغا نيز آورده . تف « 1 » - [ بفتح تا ] گرمى باشد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت بتف تيغ ز آبش « 2 » بر آورند بخار * بنعل اسب ز خاكش برآورند دخان و در فرهنگ بمعنى پرتو و روشنى نيز آورده « 3 » و به اين بيت حكيم خاقانى مستمسك شده : بيت آه من چندان فروزان شد كه كوران نيم شب * از تف اين آه سوزان رشته در سوزن كشند « 4 » ترف - [ به وزن ظرف ] نوعى از ترشى كه از دوغ جوشانيده و خشك كرده سازند و آن را قراقروت نيز « 5 » گويند و مثالش « 5 » هم او « 21 » فرمايد : بيت ترف عدو ترش نشود ز آنكه بخت او * گاويست نيك شير و لكن لگدزنست توف - [ به وزن صوف ] بمعنى صداى كوه و صدايى كه « 6 » از غلبه و جوش « 7 » مردم در افتد . مثالش حكيم اسدى فرمايد : بيت قلاديده « 8 » در لشكر افتاده توف « 9 » * از آن پهلوان « 10 » حملهء صف شكوف و نوف نيز آمده [ بنون ] . مع القاف تاق - همان تاغ كه گذشت . مثالش شاعر گويد : بيت در جوالت كنم چو « 11 » هيزم تاق * بتبر كوبمت « 12 » طراق طراق تفرچاق « 13 » - بمعنى ساخته باشد . كذا فى التحفه . ترغاق - [ بضم تا و سكون راى مهمله و بعد از را غين معجمه ] يعنى پاس كه در شب دارند تا خصم و دزد دست نيابند . مثالش مطهر گويد : بر درگه ميمون تو در نوبت ترغاق * ميران و مهان بر عدد ريگ بر ارى « 22 » كذا فى الادات . تلاق - [ بكسر تاء و بعد از تاء لام ] در مؤيد آن ريش « 23 » باشد كه در ميان فرج بود و در نسخهء ميرزا بمعنى پاچهء ازار نيز آورده . تتق - [ بضمتين ] پرده باشد . مثالش خواجو گويد : گهر بخشندهء ابر تتق بند * در افشانندهء صبح شكرخند

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « س » : ز تف تيغ ز آتش . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 3 ) « س » : نيز باشد آورده . ( 4 ) « س » : كشيد . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 5 ) كلمه از « ب » است . ( 6 ) « س » : صداى . ( 7 ) اصل : وحوش ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 8 ) « ب » « ن » قلاديد . ( 9 ) « س » : توب . ( 10 ) « س » : جمله . ( 11 ) « س » : ز هيزم . ( 12 ) « س » « ب » : كويمت ( متن از « ن » است ) . ( 13 ) « س » : تفرجاق : « ب » : تقرچاق . ( متن از « ن » است و در برهان نيز آمده است ) . ( 21 ) يعنى : خاقانى . ( 22 ) برارى جمع برية است . بمعنى بيابانها . ( 23 ) در برهان : گوشت زيادتى .