محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

304

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مع الكاف التازى تبوك - [ بفتح تاء و ضم با ] طبق چوبين كه بقالان اجناس « 1 » در آن كنند و تبنگ نيز گويند « 21 » . مثالش شمس فخرى فرمايد : شعر « 2 » خاك بر تارك دوات و قلم * حبذا دبه و جوال و تبوك تموك - [ بفتح باء و ضم ميم ] نشانهء تير باشد مثالش هم او فرمايد « 22 » : بيت سپر مدح شاه بس كه مرا * نكند پيش تير فاقه تموك و در تحفه تموك تيرى « 3 » پيكان پهن كه از زخم با گوشت بيرون آيد نيز آمده . مثالش شاعر گويد : بيت پسر خواجه دست برد بكوك * خواجه او را بزد به تير تموك تكوك - [ بفتح تاء و ضم كاف ] در نسخهء وفائى ظرفى « 4 » باشد كه از زر يا نقره يا غير آن سازند بر صورت شير و از آن شراب خورند « 23 » . مثالش استاد رودكى فرمايد : بيت مىگسار اندر تكوك شاهوار * خور بشادى روزگار نو بهار و حكيم اسدى نيز فرمايد : بيت هزار از بزرگان خسرو پرست * تكوك بلورين و بالغ بدست و در تحفه تلوك آمده ، كه بجاى كاف لام باشد ، و بلوك و بكوك نيز به نظر رسيده . تاشك - [ بفتح شين معجمه ] نفايهء « 5 » ماست باشد يعنى آنچه از ماست به كار نيايد و زبون باشد . و مردى چابك را نيز گويند و در فرهنگ بمعنى مسكه باشد . توشك - [ بعد از واو شين معجمه ] بر خوابه « 6 » باشد . كذا فى التحفه اما حركت معلوم نشد ، و در فرهنگ [ به وزن كوچك ] آورده و بمعنى بالش و نهالى تركيست . ترلك - [ بكسر تا و لام و سكون راى مهمله ] قسمى از قباست « 7 » در تحفة السعادة « 8 » . مثالش شاعر گويد : بيت ترك خنجر كش لشكر شكن ترلك پوش * بت « 9 » خورشيد بناگوش و مه ساغر نوش و در فرهنگ جامهء كوتاه پيشواز آستين كوتاه باشد « 24 » . ترغاك - به وزن و معنى همان ترغاق مرقوم . تبرك - [ به راى مهمله . به وزن مردك ] مطلق حصار را گويند و بر قلعهء صفاهان بخصوص اطلاق كنند مثال معنى اول شرف شفروه « 10 » گويد : بيت يكروزه وجه حاشيهء « 11 » درگه تو نيست * چندين ذخيره‌ها كه برين سبز تبركست

--> ( 1 ) « س » : اجنان . ( متن از « ن » و « ب » و « غ » است ) . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » نيرى . ( 4 ) « س » : طرفى . ( 5 ) « س » : نقايه . « متن از « ن » و « ب » است ) . ( 6 ) اصل : ترجوانه ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 7 ) « ن » : لباسست . ( 8 ) « س » : و در . ( 9 ) « س » : هست . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 10 ) « س » : شعر ده . ( 11 ) « س » : چاشته . ( متن از « ن » است ) . ( 21 ) در برهان نام قلعه‌اى در كنار قلزم نيز هست ( و بعبارت صحيح‌تر موضعى ميان وادى القرى و شام ) . ( 22 ) يعنى : شمس فخرى . ( 23 ) در برهان بضم اول معنى نشانهء تير نيز دارد . ( 24 ) در برهان است كه جامهء آستين كوتاه پيش باز باشد .