محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
297
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت مگر كه كبكان اندر ضيافت نوروز * بريدهاند سر زاغ بر سر « 1 » كهسار كه بستهاند همه پر زاغ بر تيريز * كه كردهاند همه خون زاغ بر منقار تريز نيز گويند [ بحذف ياى اول ] . تبفوز - [ بباى موحده . به وزن و معنى بتفوز ] ، كه در باب باى مع الزاء گذشت ، و در تحفه تمفوز نيز به اين معنى آيد . تنگبيز - [ به وزن سنگريز « 21 » ] پالاون باشد و آن آلتى است حلوائيان را مانند كفگير كه بدان روغن و امثال آن را صاف كنند . كذا فى المؤيد و در يكى از نسخ گه اسم مؤلف معلوم نبود تنكبيز آورده [ بفتح تا و ضم نون ] و بمعنى آرد نيز گفته . تخم ريز - يعنى خاگينه و آن را خايهريز نيز گويند « 22 » . تيزىباخرز - در فرهنگ بمعنى پردهء از موسيقى باشد . امير خسرو گويد : بيت عقل مسافر شده زين كارگاه * تيزىباخرز كنان قطع راه توز - يعنى اندوزنده و كشنده . مثال معنى ول حكيم انورى فرمايد : بيت گفتمش هان چگونه دارى حال * زير اين ورطه تاب حادثه توز مثال معنى دوم را هم او « 3 » فرمايد : بيت اى بر اعدا و اوليا پيروز * در مكافات اين و آن شب و روز بر يكى جود فايضت غالب * وز دگر جاه قاهرت كين توز و بمعنى گذارنده و ادا كننده نيز آمده و بمعنى امر باندوختن و كشيدن نيز آمده . مثال معنى اول هم او « 23 » فرمايد : شعر بذل نزديك همت تو چو وام * كرمت وام توز و شكر اندوز و مثال معنى دوم نزارى قهستانى گويد : بيت مى مىخور و تازه روى مىباش * خوش مىگذران و عيش مىتوز مثال معنى سوم شهاب الدين احمد مؤيد « 2 » فرمايد : بيت از سلاطين « 3 » ملك گير و بر فقيران بذل كن * با موالى باده نوش و از مخالف كينه توز و بمعنى امر بادا كردن و گذاردن « 4 » نيز آمده مثال اين معنى حكيم سنائى فرمايد : بيت يك زمان از گنج دانش وام نادانى بتوز * با خرد يكيك برابر اسب همت را بتاز و ديگر پوست درختى را گويند كه بر كمان
--> ( 1 ) « ب » : سر زاغ را ابر . ( 2 ) « ن » : موبد . ( 3 ) « س » : سلطاطين . ( 4 ) بجز « ن » : گذاردن . ( 21 ) در برهان به وزن سبك خيز نيز هست . ( 22 ) در برهان بمعنى محل زراعت نيز هست و زراعت كننده را نيز گويد . ( 23 ) يعنى : انورى .