محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
287
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت گهى مىزن بياى كين و مىكش * گهى مىكش بدست قهر و مىتنح ترنج - [ بضم تا و راى مهمله ] معروف « 21 » مثالش فردوسى گويد : بيت اگر تند بادى برآيد ز گنج * به خاك افكند نارسيده ترنج و بمعنى سخت درهم كشنده . و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده . مثال معنى دوم ناصر خسرو گويد : بيت لختى بترنج « 1 » از قبل دينت « 2 » ميان سخت * از بهر تن اين سست ميان چند ترنجى و بمعنى خشك شده و درشت شده نيز آمده . مع الخاء تاخ - نام درختى است كه عرب آن را غضا گويند به وزن رضا . مثالش سوزنى گويد : بيت سؤال من به تو گيرا ترست مىدانم * از آنكه آتش افروخته بهيزم تاخ و حكيم اسدى نيز فرمايد : بيت پر از كوه و پيشه جزيرهء فراخ * درختش همه عود و بادام و تاخ ترخ - [ به وزن جرخ ] نام گياهى است . « 22 » تسليخ - [ بعد از سين مهمله لام . به وزن تطبيخ ] سجاده و مصلا باشد كذا فى المؤيد . و مثالش شمس فخرى گويد : بيت ز بيم محتست قهر او نهد زهره * بجاى چنگ و دف و جام ، مصحف و تسليح و [ بشين معجمه « 23 » ] به نظر رسيده . تنسخ - [ بفتح تا و ضم سين ] جيز نادر بىمثل در غايت نفاست . ابن يمين گويد : بيت گاه مهرم كين نمايد وقت صلح آيد بجنگ * دور بادا چشم بد زان شيوههاى تنسخش و معرب آن تنسوق باشد « 3 » . تيخ - [ بكسر تاء ] در فرهنگ بمعنى هر چيز سر تيز باشد . مع الدال ترفند - [ به راى مهمله و فا . به وزن فرزند ] مكر و حيله باشد در تحفه و ترفنده نيز گويند و در نسخهء وفائى بمعنى دروغ و محال نيز به نظر رسيده . و بمعنى بيهوده نيز آمده . مثالش حكيم انورى گويد : شعر پس چه كفاره اين چه كفر بود * يا چه بيهوده باشد و ترفند و حكيم سوزنى نيز « 4 » گويد : بيت طبع پسر مسعود از گفتن ترفند * چون طبع پدر گشت با شعار طرف بر « 5 » و در مؤيد الفضلا ترقند [ بقاف ] و تركند و تروند بمعنى مكر و حيله آمده و ترفند [ به فاء ] نيامده « 24 » . تروند - در فرهنگ بمعنى نوباوه نيز آمده « 25 » .
--> ( 1 ) « س » : ترنج . ( متن از ديوان است ) . ( 2 ) در ديوان ناصر خسرو : جانت . ( 3 ) اين جمله در « س » نيست از « ن » و « ب » است . ( 4 ) كلمه از « ب » است . ( 5 ) « س » : طرف برو . ( 21 ) ميوهايست كه پوست آن را مربا سازند . به عربى تفاح مائى گويند . ( برهان ) . اترج . - در برهان بمعنى چين و شكن نيز هست . ( 22 ) در برهان به كلمه معنى ترنج نيز داده است . ( 23 ) يعنى : تشليخ . ( 24 ) در برهان قاطع توفنده معنى ترس و بيم نيز دارد : ( 25 ) در برهان بمعنى مكر و چيله نيز هست .