محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

288

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

تيربند - يعنى كمرى كه شاطران بر ميان بالاى قنتوره « 1 » بندند و آن رشتهء چند باشد از پشم شتر به طول سه چهار گز و زنگها بر آن آويزند . مثالش مولا كاتبى فرمايد : شعر بر تير بند پيك تو خورشيد فى المثل * زنگيست « 2 » صد هزار زبانه در آن چو زنك « 2 » تند - بمعنى تيز باشد . مثالش سراخ الدين راجى گويد : بيت دم تيغ او آن‌چنان تيز و تند * كه با نيزيش « 3 » تيغ بر قست كند و ديگر سر كوه را گويند مثال اين معنى حكيم فردوسى گويد : بيت تو با شاه برشو به بالاى تند * ز پيران و لشكر مشو هيچ كند و بمعنى خشمگين نيز آمده . مثال اين معنى حكيم فرخى گويد : بيت گه شكار فرود آرد و بردن آرد * ز كوه تند پلنگ و ز آب ژرف نهنگ و بمعنى خشمگين نيز آمده در فرهنگ « 21 » . مثالش شاعر گويد : بيت روان ز پىاش « 4 » لشكر بيشمار * همه صفدر و تند و خنجر گذار تنند - [ به دو نون به وزن نهند ] تنيدهء عنكبوت باشد « 22 » . مثالش استاد آغاحى « 5 » گويد : شعر ز باريكى و سستى هر دو پايم * تو مىگوئى مگر پاى تنندست تكبند - [ به وزن الوند ] كمرى باشد كه از بشم يا ابريشم بافند و بر يكسر گوئى و بر سر ديگر حلقه‌اى وضع كنند . مثالش مولانا جامى فرمايد : شعر سنگ تكبد قلندر كشتى تجريد را * از پى تسكين ببحر بينوائى لنگريست تندوخند - [ هر دو بفتح ] اتباعند . چون رخت و بخت و معنى آن تار و مارست . مثالش شمس فخرى گويد : بيت از صرصر فنا همه گشتند تار و مار * از تند بلد قهر « 6 » اجل جمله تندوخند تنومند - تندرست و توانا و شاد و خرم « 7 » باشد « 23 » « 6 » در نسخهء وفائى و بمعنى « 6 » دارندهء تن نيز آمده چنان كه شيخ نظامى گويد : شعر تنومند را قدر چندان بود * كه در خانهء كالبد چان بود تكند - [ بفتح و كسر تاء و فتح كاف ] در نسخهء ميرزا آشيانهء مرغان باشد « 24 » تبند - [ بفتح تا و باء و سكون نون ] همان ترب باشد كه گذشت يعنى مكر و حيله و يعنى مكار و حيله‌گر نيزه آمده . و در فرهنگ بدين بيب پوربهاى جامى متمسك شده : بيت خرس لاك لولى غربال بند * مدبر بدبخت ، تونى و تپند « 25 » تپند - [ بباى فارسى ] يعنى لرزند . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت نرنجم ز خحمان اگر در تپند * كزين آتش فارسى در تپند « 8 » تريد - [ بفتح تا و كسر راى مهمله ] مرغيست

--> ( 1 ) « س » : فنتور ؛ در برهان قاسع : قنطوره : ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) « س » : رنك . ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) « س » : تيزس . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) « س » : بيش . ( 5 ) « س » : اعاجى . ( متن از « ب » است ) . ( 6 ) كلمه در « س » نيست از « ب » و « ن » است . ( 7 ) « س » : سورم . ( 7 ) « ن » : و در نسخه وفائى بمعنى . ( 8 ) از اينجا تا علامت * در « س » نيست از « ن » و « ب » است . ( 21 ) در برهان بمعنائى : هر چيز كه از جاى بر جهد و جهنده باشد و خشم . و درشت توانا و فربه و غول بيابانى و دبو و بلندى نيز هست . ( 22 ) در برهان معنى مردم كاهل و تنبل نيز دارد . ( 23 ) در برهان قاطع معانى بلند بالا و فربه و عرض و صاحب قوت نيز دارد . ( 24 ) در برهان معنى جاى مرغ خانگى نيز دارد . ( 25 ) تونى - راهزن .