محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

274

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

پالونه - همان پالاون - مرقوم كه افزار حلوائيانست و « 1 » مانند كفگير سوراخ بسيار دارد و چيزها « 2 » را بدان صاف كنند . مثالش جمال الدين عبد الرزاق گويد : بيت ديده پالونه سرشك امل * طبع پيمانهء عذاب شدست پيخته - [ به وزن ريخته ] يعنى پيچيده مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت شاه اسب عدل انگيخته دست فلك بر پيخته « 3 » * هم خون اعدا ريخته هم ملك آباداشته و مولوى معنوى هم فرموده : شعر جان در پى تو مىدود ، وندر جنابت مىخزد * صد گنج آخر كى شود در كاغذى بر پيخته « 3 » پنه - [ بفتحين و اظهار هاء ] همان پناه مرقوم بمعنى اول كه ملجا گويند به عربى . شيخ سعدى فرمايد : بيت چو اين هر دو در پادشه يافتى * در اقليم و ملكش « 4 » پنه يافتى پيشه « 5 » - بمعنى كسب و حرفت باشد . مثالش هم او « 21 » فرمايد « 22 » : بيت چو بر پيشه‌اى « 5 » باشدت دسترس * كجا دست حاجت برد پيش « 6 » كس پتاره - [ به وزن كناره ] افزارى باشد جولاهان را جاروبى كه به آن آب و آهار بر جامه كه بافند افشانند . ياچيله - [ بكسر جيم فارسى و فتح لام ] پا افزار چرمين « 7 » باشد . شيخ نظامى گويد : بيت در درون كعبه رسم قبله نيست * چه غم ارغواص را پاچيليه نيست و در فرهنگ مسطورست كه پاچيله « 23 » چنبريست مانند غربال كوچك كه پياده‌ها براى كوفتن برف بر پا بندند . پژليده - [ به زاى فارسى و لام . به وزن پژوهيده ] نرم شده و پژمرده شده « 7 » و در هم و پريشان باشد . مثال معنى « 7 » دوم مولانا « 9 » جامى فرمايد : بيت نبرده آن هوا آب گلشن « 11 » را * پژوليده نكرده سنبلش را پايچه - يعنى پاچهء « 12 » زير جامه و شلوار و به عربى رجلان « 13 » گويند . مثالش امير خسرو فرمايد :

--> ( 1 ) واو از « ب » است . ( 2 ) « س » چيزى . ( متن از « ن » است ) . ( 3 ) « س » بربيخته . ( 4 ) « س » : ملكس . ( 5 ) « س » بيشه . ( 6 ) « س » بيش . ( 7 ) كلمه از « س » پاحيله . ( 9 ) « س » مولانا . ( 10 ) دو كلمهء اخير در « س » تكرار شده است . ( 11 ) « س » « ن » آب و گلشن ( متن از « ب » است . و آب بمعنى رونق است ) . ( 12 ) « س » پاجه . ( 13 ) « س » چلما . ؛ « ب » جلمان . ( متن از « ن » است ) . ( 21 ) يعنى سعدى . ( 22 ) در برهان بمعنى رسنى كه از ليف خرما بامند و قسمتى از نىوه شبانان نوازند نيز آمده . ( 23 ) در برهان قاطع به اين معنى پاچله است .