محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

273

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و يكى از بروج دوازده‌گانه ، مثالش ناظم كتاب دقايق فيروزشاهى در نجوم گويد : شعر ولى باشد ز عقل با كفاله * به سمت سرمدار پنجپايه پاينده - يعنى هميشه . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت بسى بر سر خلق پاينده دار * بتوفيق طاعت دلش زنده‌دار پارسه - بمعنى گدائى « 1 » باشد و پرسه نيز گويند [ بحذف الف ] . پرزه - [ بضم باء و سكون راى مهمله و فتح زاى معجمه ] در نسخهء ميرزا پارهء از جامهء كسى باشد و صاحب شرفنامه و تحفه بمعنى پرزى آورده‌اند كه از جامهء پشمين و ابريشمين برخيزد شمس فخرى به اين معنى [ بفتح باء ] آورده و گفته بيت « 2 » آسمان قدر ترا چون مخملى است * از نجوم آورده بر رخ پرزه‌اى و بمعنى ادويه كه زنان در قبل « 3 » گذارند نيز آمده و فرزجه معرب آنست . پره - پرهء قفل باشد . مثالش اثير الدين اخسيكتى گويد : بيت گر راى روشنت نه كليد جهان بود * در كام قفل شب شكند پرهء « 4 » نهار و ديگر بمعنى صفت باشد و حلقهء لشكر از سوار و پياده . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت گر پره زند لشكر عزمش نبود تك * جز داخل آن نيز رديف سرطان را و امير خسرو نيز گويد : شعر بزد كوس و بر پشت مركب نشست * بصحراى رزم آمد و پره بست و در نسخهء ميرزا آمده كه دايره‌ايست از مردم كه به جهت شكار مرتب شود . و بمعنى استخوان پهلو « 21 » نيز آمده ، چنان كه ناصر خسرو گويد : بيت اين بار گران بكو بدت بيشك * در گردن و پشت و مهره و پره و ديگر پرهء چرخ آسيا و غيرها باشد « 5 » مثال اين معنى حكيم خاقانى فرمايد در قسميه « 6 » : بيت به ارهء پدر و متقب و كمانه و مقل * به خط مهرهء گردون و برهء دولاب و در فرهنگ بمعنى دامن و كنار نيز آمده ، چون برهء بيابان . مثالش مولوى مثنوى گويد « 7 » : بيت بر نشان پاى آن سرگشته راند * گرد از پرهء بيابان بر نشاند و بر برگ كاه نيز اطلاق كنند . چنان كه شيخ سعدى گويد : بيت بگرد خيمهء افلاك شقه‌يى بزنى * كه كهربا نتواند ربود پرهء خاك بژه - [ بفتح با و زاى فارسى ] آستر قبا و غيره باشد و در نسخهء ميرزا و ادات الفضلا بمعنى زمين پشته « 8 » پشته آمده و در فرهنگ بمعنى گريو آمده « 22 » .

--> ( 1 ) « س » : گداى ( متن از « ن » است ) . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » قتل ( متن از « ب » است ) و قبل بضمتين يعنى شرم زن . ( 4 ) پردهء . ( 5 ) « س » و غيره . ( متن از « ن » است ) . ( 6 ) عبارت اخير و شعر بعد آن از « ب » است . ( 7 ) كلمه از « ب » است . ( 8 ) « س » پشت ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 21 ) در برهان بمعنى پهلوست كه به عربى جنب گويند . ( 22 ) در برهان قاطع با اظهار هاء آخر مخفف پژوه نيز هست كه بمعنى تفحص و تجسس باشد .