محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
271
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
نظم « 1 » تيغت تن كوهسارا نچيده * گرزت سر روزگار پخچيده « 2 » پرگنده - [ بكاف فارسى . به وزن شرمنده ] بمعنى همان پراكنده باشد . مثالش حكيم ازرقى گويد : بيت از ان قصايد پرگنده دفترى كردم * كه خوانده بودم بر تاج خسروان ايدر پذيرفته - يعنى قبول كرده « 3 » . مثالش شيخ نظامى فرمايد : شعر عيب جوانان نپذيرفتهاند * پيرى و صد عيب چنين گفتهاند پرپره - [ به دو « 1 » راى مهمله و باى دوم نيز فارسى . به وزن مسخره ] بمعنى دينار باشد و در اكثر نسخ چنين آمده . اما در فرهنگ بمعنى پشيز آورده و اين بيت خواجه « 1 » شمس الدين محمد وركانى را مثال آورده : بيت درست گشت كه خورشيد در خزانهء تو * قراضه ايست دغل بر مثال پرپرهاى پروره - [ برائين مهملتين « 4 » . به وزن مسخره ] يعنى فربه شده و پرواز كرده شده . مثالش شهاب الدين مؤيد گويد : بيت چو مرغ پروره مغرور خصمت آگه « 5 » نيست * از آنكه رمح غلامان تست به آب زنش و پرورده نيز گويند . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت يكى بچهء گرگ مىپروريد * چو پرورده شد خواجه را بر دريد « 6 » پوله - [ به وزن لوله ] خربزهء مضمحل شده را گويند و بر دگر ميوهها « 7 » كه پوسيده و ضايع شده باشد نيز اطلاق كنند . كذا فى الفرهنگ . پناهيده - يعنى پناه گرفته . پرداخته - يعنى تهى كرده و خالى ساخته . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت چو شد پرداخته آن نامهء شاه * ز شادى بادبان زد بر سر راه و بمعنى مشغول شده و در ساخته نيز آمده . مثالش شاعر گويد : بيت دل از هر دو عالم تهى ساخته * به ياد خداوند پرداخته و بمعنى فارغ شده و فراغ يافته نيز آمده « 21 » چنان كه حكيم عنصرى گويد : بيت كه اين آلت من كه شد ساخته * نگردد همى هيچ پرداخته پردخته مختصر آنست بهمهء معنىها . بمعنى اول حكيم فردوسى گويد : بيت به دو گفت پردخته كن سر ز باد * بجز مرگ را كس ز ما در نزاد پيراسته - يعنى آراسته . مثالش شاعر گويد : بيت ز پولاد بودند پيراسته * چو گنج « 8 » شهنشاه پر خواسته
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : نخچيده . ( 3 ) كلمه از « ب » و « ن » است در « س » نيست . ( 4 ) « س » : مهملين . ( 5 ) « س » : آله . ( متن از « ب » است ) . ( 6 ) اصل : خواجه بردريد . ( متن تصحيح قياسيست بر اساس كليات سعدى ) . ( 7 ) « س » : و بر ميوهها . ( 8 ) « س » : لنج . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 21 ) برهان قاطع معنى ترك داده و دور كرده را نيز افزوده است .