محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

264

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بمعنى امر بتفحص نيز آيد « 21 » . منوچهرى گويد : بيت جام گير و جاى دار و نام جوى و « 1 » كام ران * بت فريب و كين گداز « 2 » و دين پژوه و « 1 » ره نماى و [ بكسر هاء ] نيز به نظر رسيده . پشتواره - آن قدر بار كه به پشت بر توان « 3 » داشت . مثالش عطار گويد : شعر « 4 » هر كه را روى چون گلش بايد * مدتى خار پشتواره كند « 5 » پشنجه - [ به وزن شكنجه ] آبگيرى بود كه جولاهان دارند و در شرح سامى فى الاسامى آن دسته گياه باشد كه شومالان بدان شو « 22 » بر كار افشانند . پيشگاه « 6 » - در نسخهء وفائى فرش باشد كه در پيش « 7 » افكنند . مثالش استاد معروفى گويد : شعر « 4 » بديدم يكى خانهء محتشم * نه نخ ديدم آنجا و نه پيشگاه « 6 » و در شرفنامه بمعنى صدر مجلس آمده و بمعنى فرشى كه بر صدر گسترانند نيز آمده . مثال « 8 » معنى اول حكيم سنائى گويد : شعر پيشگاه « 6 » دوست را شائى چو بر درگاه عشق « 9 » * عافيت را سرنگونسار اندر آويزى بدار و حكيم فردوسى بمعنى « 10 » پادشاه و صاحب تخت و مسند چند « 11 » جا گفته از آن جمله فرمايد : بيت بيزدان گرفتند هر دو پناه * همان دلشده ماه و هم پيشگاه « 6 » و اينجا « 12 » مراد از پيشگاه مهراب شاه است . و نيز گويد « 23 » . شعر از آن پس بدخمه سپردند شاه * تو گفتى نبد نامور پيشگاه « 6 » و اينجا مراد از پيشگاه « 13 » منوچهر شاهست . و مسعود سعد نيز به اين معنى فرمايد : شعر « 4 » از چو تو محتشم فروزد ملك * وز چو تو پيشگاه نازد گاه و در فرهنگ بمعنى صدر و صدر مجلس هر دو آمده و اين بيت فرخى را مثال آورده : بيت گفت آنكه پيش عرضه گهش « 14 » ايستاده است * گفتم « 15 » به پيشگاه بود جاى پيشگاه و پيشگه نيز آمده « 24 » چنان كه استاد مختارى گويد : بيت اى پيشگه بزرگوارى * بس محتشم و بزرگوارى پيفه - [ به وزن نيفه ] چوبى باشد خود رنگ « 16 » و پوسيده كه در ولايت خوزستاى بجاى پده و

--> ( 1 ) در « س » واو نيست . ( 2 ) اصل : گذار . ( متن از ديوانست ) . ( 3 ) « س » : نوان . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « ن » : كشد . ( 6 ) « س » : پيشگاه . ( 7 ) « س » : بيش . ( 8 ) « س » : مثالس . ( 9 ) « س » : جو . ( 10 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 11 ) « س » : جند . ( 12 ) « س » : و از اينجا . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 13 ) دو كلمهء اخير از « ن » است : ( 14 ) اصل . عرضه گهت . ( متن از ديوان فرخى است ) . ( 15 ) اصل : گفتا : ( متن از ديوان فرخى است ) . ( 16 ) كذا ؟ و در « س » واو نيست . ( 21 ) در برهان قاطع بكسر اول است و بمعنى تفحص و تجسس و باز جستن و بازخواست و پشتهء بلند و آستر قبا و مانند آن نيز آمده . ( 22 ) شو ، ظاهرا : آهار . ( 23 ) يعنى : فردوسى . ( 24 ) در برهان بمعنى محراب مسجد نيز هست .