محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
245
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در لسان الشعراء نارپستان باشد و بمعنى پريشان شدن و درهم و پژمرده شدن نيز آمده . مثالش مولوى معنوى : بيت گر من ز دست بازى مردم پژولمى * زيرك نبودمى و خردمند ، گولمى « 21 » پل و پول - طاقى كه بر روى آب بندند . مثال اول شاعر گويد : شعر صراط راه خطرناك و حاملى بدين ( ؟ ) * بدين طريق ندانم چگونه بگذرى از پل مثال دوم شهنامه : بيت يكى پول ديگر ببايد زدن * شدن را يكى راه و باز آمدن و هر دو بمعنى پشيز مرقوم نيز آمده كه به عربى فلس گويند . مثال اول را نزارى قهستانى گويد : شعر « 1 » بار حسرت مىكشم از بىكسى * خاك بر سر مىكنم از بىپلى مثال دوم حكيم اوحدى فرمايد : شعر آواز فلك بين كه بغول افتاده است * آن سكهء زربين كه به پول افتاده است افشاندن دست و پاى مردان ز دو كون * اكنون بترانه و كچول « 22 » افتاده است پشگل - [ بكاف فارسى به وزن . بسمل ] همان پشگ مرقوم بمعنى اول . « 23 » حكيم خاقانى گويد : بيت گاويست كه عنبر آوردتر « 2 » * گاويست كه هست پشگل آور پشهغال - نام درختى كه بارى دارد كه اندرون آن « 1 » پر از پشه باشد و پشهدار نيز گويند . مع الميم پايدام - مرغى كه صياد بر دام بندد براى صيد كردن و او را خروهه نيز گويند و به عربى ملواح گويند بكسر ميم و سكون لام و آخرش حاى مهمله . كذا فى الشرفنامه و بمعنى دام نيز آمده ، مثالش خاقانى گويد : بيت گفتم ببارگاه ملايك توان رسيد * گفتا توان اگر نشود حرص پاى دام و [ بحذف ياء « 24 » ] نيز آيد چنان كه نزارى قهستانى گويد : بيت دل خلايق از آنست صيد آب روان * كه باد بر زبر آب مىنهد پادام پلم - [ بفتح با و سكون لام ] در فرهنگ خاك باشد . زراتشت بهرام گويد : بيت كجا تور و كجا ايرج كجا سلم * اجل پاشيد بر رخسارشان پلم پيلارام - [ بلام و راى مهمله . به وزن بىآرام ] حصار عظيمست و مسعود سعد بحذف ياء « 25 » آورده و گفته :
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : آورد عنبرتر . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) گول ، نادان . ( 22 ) كچول ، جنبانيدن جفته و سرين گاه رقصيدن . ( 23 ) يعنى بمعنى سرگين حيوانات چون آهو و گوسفند و جز آن . ( 24 ) يعنى : پادام . ( 25 ) يعنى : پلارام .