محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
246
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر « 1 » توبه لهاوور « 2 » و هول تو بسرا نديب * توبه پلارام « 3 » و سهم تو بخراسان پرچم « 4 » - بمعنى آن چيز « 5 » سياه و مدور باشد كه بر سر نيزه و علم مىكنند . مثال مناسب نيزه مولانا هاتفى فرمايد : بيت ز پرچم فرو زنده نوك سنان * چو آن شعله كايد برون از دخان مثال مناسب علم عماد الدين فقيه گويد : نظم « 1 » پرچم مشكين علمهاى شاه * دستهء ريحان « 6 » گريبان ماه و ديگر بمعنى كاكل باشد . مثال اين معنى مولوى مثنوى فرمايد « 1 » : نظم « 1 » گر چه ناخن رفت چون باشى مرا « 7 » * بر كنم من پرچم خورشيد را و در نسخهء نيازى بمعنى قطاس نيز آمده يعنى دم گاو بحرى . مثال اين معنى اثير الدين اخسيكتى گويد : بيت گاوى نشان دهند درين قلزم نگون * ليكن نه پرچمست « 8 » مر او را نه عنبرست پيام - خبر باشد و پيغام نيز گويند مثالش انورى گويد : بيت نوك پيكانها « 9 » چو پيكان « 21 » قضا * از اجل آرند خصمان را پيام پركم - [ به وزن مرهم ] در فرهنگ بمعنى ناچيز « 10 » شده و از كار افتاده آمده . مثالش امير خسرو گويد « 11 » : بيت مور كه پر يافت نه پر كم بود * پر زدنش ز آن سوى عالم بود پركام - [ به راى مهمله . به وزن اندام ] بچهدان باشد . ايضا منه « 22 » . پذرام « 12 » - [ بكسر باء و سكون ذال معجمه ] در فرهنگ بمعنى خرم و خوش و آراسته باشد . مثالش فخر الدين گرگانى گويد : بيت اگر چه راه ناپذرام باشد * بپذرامد چو خوش فرجام باشد و در نسخهء ديگر به اين معنى [ بباى تازى « 23 » ] آمده و گذشت . پژم - [ به زاى فارسى به وزن چشم ] اندوه باشد « 13 » . و پژمان يعنى اندوه زده . و بمعنى عقبه و سر كوه نيز به نظر رسيده . پيلسم « 14 » - نام يكى از مبارزان مشهور « 24 » كه با رستم جنگ كرد و رستم او را كشت . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر بيار است آن « 15 » جنگ را پيلسم « 14 » * همى راند چون باد « 16 » با باد و دم
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » « ن » : بلهاور ؛ « ب » : بلهاورد . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) « س » : توپيلارام . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 4 ) « س » : پرجم . ( 5 ) « س » : جيزى ؛ « ب » : جيز . ( متن از « ن » است ) . ( 6 ) « ب » . لكان . ( 7 ) « ب » : باشد مرا . ( 8 ) « س » : پرچميست . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 9 ) « س » : بيكان ( در هر دو مورد ) . ( 10 ) « س » : ناجيز . ( 11 ) « س » : لويد . ( 12 ) اين لغت در برهان با دال مهمله آمده است يعنى : پدرام . ( 13 ) كلمه از « ب » است و اين معنى در برهان قاطع نيست . ( 14 ) « س » : بيلسم . ( 15 ) كلمه در « س » نيست از « ب » و « غ » است . ( 16 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) پيكان اينجا جمع پيك است بمعنى قاصدان . ( 22 ) يعنى : از فرهنگ . ( 23 ) يعنى : بدرام . ( 24 ) برادر كهتر پيران ويسه و زيرا افراسياب بوده است .