محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

236

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

پجش - [ بفتح با و جيم تازى ] در فرهنگ بمعنى نرمهء بينى و سستى و رنج و مشقت آمده و در نسخ ديگر [ بباى تازى و سين مهمله « 21 » ] آمده بمعنى اول و دوم . پالوش - [ به وزن آغوش ] كافور مغشوش را گويند . « 22 » مثالش شمس فخرى گويد : بيت حسود اگر نبود با تو خالص اندر مهر * عجب مدار كه ويژه نيايد از پالوش پالش - [ به وزن مالش ] بمعنى افزونى و افزايش باشد در نسخهء ميرزا اما به اين معنى [ بباى تازى « 23 » ] بايد و [ بباى فارسى ] بمعنى صاف كردن باشد و بمعنى تفحص و تجسس « 1 » نيز باشد . پخته‌جوش - شراب تيرهء جوشانيده باشد . ايضا منه « 24 » و در آن ادويهء بسيار كنند و گوشت نيز داخل كنند . خواجه عميد لويكى گويد : بيت منم كه طبع در ايام من قبول كند * قديد دنبه و سيكى « 25 » پخته جوش گران پرتاش - [ به راى مهمله و تاى قرشت به وزن پرخاش ] نام ولايت تركان باشد . كذا فى المؤيد « 26 » . پيازموش « 2 » - بيخى باشد كه بتازيش عنصل گويند و بعضى گويند نام داروئيست كه بتازى اسقيل « 3 » گويند و اصح آنست كه عنصل و اسقيل و بصل الفار « 4 » يكيست و آن پيازيست « 5 » بغايت تند و تيز و يكى از اجزاى فاروق باشد . پش - [ بضم با ] در نسخهء ميرزا جغد « 6 » باشد و [ بفتح ] طرهء دستار و طرف كه بر كمر زنند « 7 » . و فرومايه از هر چيز باشد . كذا فى المؤيد . پيراهش [ بكسر با و ها ] و پيرايش - [ بكسر ياى حطى ] هر دو بمعنى پيراستن و كم كردن شاخهاى زيادهء درخت و زينت دادن باشد مطلقا و دباغت « 8 » پوست را نيز پيراهش گويند و دباغ « 9 » را پوست پيراى گويند . مثال لغت اول بمعنى دوم شيخ نظامى فرمايد : بيت به پيراهش نامهء خسروى * كهن سرو را باز دادم نوى معنى اول نيز باندك تكلفى ازين بيت مستنبط مىشود . مثال لغت دوم بمعنى اول اديب صابر گويد : بيت به پيرايش اگر در عشق او ره « 10 » يافت نقصانى * جمال او و عشق من زيادت شد « 11 » ز نقصانش پذيرش - [ بفتح با و كسر ذال معجمه و راى مهمله ] بمعنى قبول باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت خردمند روى « 12 » از پذيرش نتافت * بغواصى در به دريا شتافت پرويش - [ به وزن درويش ] كاهلى و عطلت و آن را فرويش نيز گويند و خواهد

--> ( 1 ) « س » : تحسين . ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) « س » : بيازموش . ( 3 ) « س » : اسنقيل . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 4 ) « س » : بصل القار . ( 5 ) « س » : پياريست . ( 6 ) « س » : چغد . ( 7 ) « ب » : كمربند . ( 8 ) « س » : دباعت . ( 9 ) « س » : دباع . ( 10 ) « س » : راه . ( 11 ) « ب » : گشت . ( 12 ) بجز « ن » ؛ رو . ( 21 ) يعنى : بجس . ( و اين ضبط فقط در برهان هست ) . ( 22 ) صحيح كلمه بالوس است مركب از « با » و « لوس » . ( 23 ) يعنى : بالش : ( 24 ) يعنى از نسخهء ميرزا . ( 25 ) قديد ، گوشت كفانيده پاره كرده ( منتهى الارب ) گوشت خشك شده . ( برهان ) . سيكى : شرابى كه دو ثلث آن تبخير شده باشد و يك ثلث آن بمانده . ( 26 ) ظاهرا مصحف برتاس است . ( حاشيهء برهان ) .