محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
224
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
پيشيار « 1 » - [ به وزن پيشكار « 2 » ] قارورهء بيمار باشد . مثالش « 3 » شمس فخرى گويد : بيت دشمنت در رنج مرگست و چه « 4 » سود * بردنش « 5 » پيش حكيمان پيشيار « 1 » و در نسخهء وفائى بمعنى مزدور و شاگرد نيز آمده و او را پيشكار « 4 » نيز گويند . مثال اين معنى رودكى گويد : بيت بخت و دولت چو پيشكار « 2 » تواند * نصرت و فتح پيشيار « 1 » تو باد پسندر - [ به وزن سكندر ] پسر « 6 » زن باشد . مثالش عنصرى گويد : بيت جز بمادندر نماند اين جهان كينه جوى * با پسندر كينه « 7 » دارد همچو با دختند را و پسراندر نيز گويند . پدندر « 8 » - [ به وزن پسندر ] شوى مادر باشد . مثالش استاد لبيبى گويد : بيت از پدر چون از پدندر دشمنى بيند همى * مادر از كينه برو مانند مادندر شود و در جميع نسخ به وزن غضنفر آمده و اما شمس فخرى به وزن بداثر آورده باى اول تازى « 21 » و گفته : بيت گريان بدست بينو پيوسته « 9 » تخت و ملك * همچون يتيم طفلى در دست بد پدر و ناصر خسرو نيز مؤيد اين قول گويد : شعر زين « 10 » بد پدر پسر « 11 » را در خورد جز حذر نيست * زيرا ز بيوفائى شكرش بىحجر « 12 » نيست پروار - پرورش باشد « 22 » . مثالش عمادى شهريارى فرمايد : شعر سوداى تو از براى قربان * بستست زمانه را به پروار و در تحفه بمعنى مجمره عود نيز آمده و در شرفنامه بمعنى قارورهء بيمار آمده و در مؤيد الفضلاء بمعنى خانهء تابستانى نيز آمده و خانه كه بر بالاى خانه بسازند و دريچهها « 13 » گذارند كه بادگير باشد و پربار نيز گويند كه بجاى [ واو باى موحده ] باشد . « 23 » پرگار - قلم آهنين كه نقاشان و مذهبان و صحافان دارند و دايره « 14 » بدان وضع كنند . مثالش حكيم سنائى فرمايد : شعر گرت بايد كه مركزى گردى * زير اين چتر دايره « 14 » كردار پاى بر جاى باش و سرگردان * چون سكون و تحرك پرگار پراور « 15 » - پرنده . و تيز پر و تيز رو باشد مثالش هماى و « 16 » همايون [ خواجو ] : شعر گهى با چراگر چراگر شدى * گهى با پراور پراور شدى پر - چند معنى دارد : اول مشهور « 24 » و ديگر بمعنى دامن و كنار چيزى « 17 » كه پره نيز
--> ( 1 ) « س » : بيشيار . ( 2 ) « س » : بيشكار . ( 3 ) « س » : مثالس . ( 4 ) « س » : جو . ( 5 ) بردلش . ( 6 ) « س » : بسر . ( 7 ) اصل : مهر . ( متن تصحيح قياسست ) . ( 8 ) از اينجا تا علامت ستاره در « س » نيست از « غ » و « ب » و « ن » است . ( 9 ) « س » : بيوسته . ( 10 ) ( در ديوان ناصر خسرو : وين ) . ( 11 ) اصل : بسى ( متن از حواشى استاد دهخدا بر ديوان ناصر خسروست ) . ( 12 ) « س » : خجر . ( متن از « ن » است ) . ( 13 ) « س » : دريجهها . ( 14 ) « س » : داير . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 15 ) « س » : پروار . ( 16 ) در اصل بدون واو است . ( 17 ) « س » : جيزى . ( 21 ) يعنى : بدپدر . ( 22 ) پروار بمعنى طويله و اسطبل است و حيوانى را كه در جايى بندند تا پرورش يابد و فربه شود من باب اطلاق حال باسم محل پروار گويند ( حاشيهء برهان ) . ( 23 ) در برهان بمعانى : گنجينه ، تختههايى كه سقف را به آن پوشند نيز آمده است . ( 24 ) يعنى ناى گونهيى شاخى كه بر آن چيزها چون موى رسته باشد و تن و بال پرندگان اين پوشيده شده است . ريش . ( لغت نامهء دهخدا ) .