محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
12
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
استيا - [ بكسر همزه و سكون سين مهمله و كسر تاء « 1 » ] كوهى است از كوههاى ميان هرى و غزنه . الوا - [ به وزن حلوا ] صمغى است « 2 » بغايت تلخ و آن را بتازى صبر گويند . مثالش استاد امينى گويد : شعر زحل با قدر او دون و اجل با تيغ او بيكس * عسل با خشم او الوا ، سقر با عفو او كوثر « 3 » و از بندگان نواب ابهت و حشمت انتساب فضايل و كمالات مآب ، فريد الاوانى وحيد الدورانى مسيح الزمانى مدظله چنين مسموع شد كه الوا [ بكسر همزه ] نام درختيست كه صبر آب برگ آن درخت است كه مىگيرند و خشك مىكنند و در جزيرهء سقوطرهء هند بسيارست * و ديگر نام سلاحدار رستم باشد و در فرهنگ نام « 4 » نيزهدار رستم باشد و به اين دو بيت فردوسى متمسك شده : شعر يكى كابلى بود الوا بنام * سبك تيغ كين بركشيد از نيام كجا نيزهء رستم او داشتى * پس پشت او هيچ نگذاشتى « 5 » و بمعنى اول « 21 » بكسر همزه آورده . و سنائى نيز مؤيد معنى اول فرمايد : شعر چون ز دست دوست خوردى بايدت برخوان جان * لقمهء الوا و حلوا هر دو يكسان داشتن انگژوا - [ بفتح همزه و سكون نون و كسر كاف فارسى و سكون زاى فارسى ] بمعنى گوسفندان و جاى گوسفندان به نظر رسيده . « 6 » اژدها و اژدرها - معروف « 7 » . مثالش حكيم « 8 » دقيقى فرمايد : شعر يكى صمصام اعداكش عدو خوارى چو اژدرها * كه هرگز سير نبود وى ز مغز و از دل اعدا و اژدها بمعنى علم نيز آمده در شرفنامه « 9 » و در نسخهء ديگر مسطورست كه اژدها سر علم باشد نه علم « 10 » چنان كه شاعر گويد : شعر گشاده دهان اژدهاى علم * كه شير فلك را در آرد بدم و بخاطر چنين مىرسد كه اژدهاى علم استعاره باشد . و ضحاك را نيز اژدها گويند . مثالش حكم فردوسى گويد : شعر بر آن محضر اژدها ناگزير * گواهى نبشتند بر نا و پير اقليميا - [ بكسر همزه و لام و ميم ] در نسخهء ميرزا گرانى جسد زر و نقره باشد كه بعد از گداختن باقى ماند ، اما در اختيارات مذكورست كه ريزهء زر و نقره باشد و آن بانواع باشد فضى و ذهبى و معدنى و نحاسى . و عملى نيز باشد كه از زر و نقره مرقشيشا « 11 » ، كه يكى از اجزاى داروى چشم است ، كه آن را « 22 » حجر النور نيز گويند ، گيرند و نيكوترين وى آن بود كه از جزيرهء قبرس آرند و آن را در آب يابند و بعد از آن معدنى بهتر باشد و بايد كه لاژورد « 12 » رنگ باشد و بعضى گويند اقليميا كفكيست كه از جوهر زر
--> ( 1 ) « ن » : اسنثيا ، بكسر همزه و سكون سين و تاى قرشت ؛ « الف 2 » : اشتيا . . . ( 2 ) « الف 2 » : گياهيست . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره از « س » است . ( 4 ) كلمهء نام از « س » است . ( 5 ) از اينجا تا پايان مطلب در « ن » نيست . ( 6 ) « الف 2 » : گوسفندان باشد و جاى گوسفندان نيز باشد . ( 7 ) « الف 2 » : معروفست . ( 8 ) اين دو كلمه از « س » است . ( 9 ) « س » « ن » : و در شرفنامه . ( متن از « غ » است ) . ( 10 ) « الف 2 » : در شرفنامه اما آنچه بتحقيق پيوسته اينست كه اژدها سر علم باشد نه علم . ( 11 ) بجز « الف 2 » : و مرقشيشا . ( 12 ) - « الف 2 » : لاجوردى . ( 21 ) يعنى بمعنى صمغ . . . ( 22 ) يعنى مرقشيشا را .