محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
217
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
يعنى زنى كه خدمت او كند پس « 1 » دايه را نيز پازاج « 2 » توان گفت چه « 3 » او نيز تعهد خدمت زن زائيده « 4 » مىكند . پخج « 5 » - [ بفتح با و سكون خاء ] چيزى « 6 » را گويند كه بر زمين پهن شده باشد بواسطهء ضربى كه به آن رسيده باشد « 7 » . مثالش حكيم عنصرى فرمايد : بيت « 8 » اگر بر سر مرد زد در نبرد * سر و قامتش بر زمين پخج « 9 » كرد « 10 » و خلاق المعانى نيز گويد : شعر چون جهد دشمنت بچهرهء زرد * بتن پخج گشته چون دينار پرنج - [ بفتح باء كسر راء ] نوعى از غله باشد كه به گندم ماند اما از گندم باريكتر بود . پارنج - يعنى زرى كه بشاعر و مطرب و امثال ايشان دهند كه بمجالس حاضر شوند . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت مغنى « 11 » را كه پارنجى ندادى * بهر دستان كم از گنجى ندادى كذا فى الفرهنگ . و بخاطر اين فقير مىرسد كه آن زر كه به كسى دهند كه بجايى « 12 » فرستند مثل قاصد و پيك « 13 » و امثال ايشان را نيز پارنج توان گفت . پج - [ بفتح با ] كوه و « 14 » گريوه باشد و پژ نيز گويند . مع الجيم الفارسى پوچ - [ بضم با ] يعنى مجوف و تهى . مثالش « 15 » مولانا جامى گويد : بيت مفلس از جيب تهى كى لافد * پسته چون پوچ بود نشكافد مع الخاء پيخ « 16 » - [ بكسر باء ] آبى بود غليظ كه بر مژه خشك گردد . مثالش استاد عماره گويد : شعر همواره پر از پيخ « 16 » است آن چشم فژاگن * گوئى كه دو بوم آنجا دو خانه گرفتست و آن را پيخال « 17 » نيز گويند . و معنى فژاگن در مقام خود خواهد آمد . پرنيخ - [ به وزن زرنيخ ] تخته سنگ « 18 » باشد . كذا فى التحفه . مثالش رودكى گويد : بيت فكندند برلاد پرنيخ و سنگ « 19 » * نكردند در كار « 20 » موبد درنگ پرنداخ - [ بفتح با و راء و سكون نون ] سختيان باشد « 21 » و در فرهنگ اپرنداخ و اپرندخ « 22 » نيز آورده . پاسخ - جواب باشد . مثالش « 23 » شيخ نظامى گويد : بيت زبانش كرد پاسخ را فرامشت * نهاد از عاجزى بر ديده انگشت
--> ( 1 ) « س » : بس . ( 2 ) « س » : بازاج . ( 3 ) « س » : جه . ( 4 ) « ب » : زاينده . ( 5 ) در برهان پخچ ضبطست . ( 6 ) « س » : جيزى . ( 7 ) جملهء اخير در « س » نيست . ( 8 ) كلمه از « ن » است . ( 9 ) « س » : پخچ . ( 10 ) از اينجا تا پايان مطلب تنها در « ب » آمده است . ( 11 ) « س » : معنى . ( متن از « ب » است ) . ( 12 ) « س » : بجاى . ( 13 ) « س » : بيك . « ب » ندارد . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 14 ) در « س » واو نيست : ( 15 ) « س » : مثالس . ( 16 ) « س » : بيخ . ( 17 ) بيخال . ( 18 ) بجز « ن » : سنك . ( 19 ) « ب » : پرنيخ و سنگ . ( 20 ) « س » « ب » : بركاه ؛ « ن » : و هر كار . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 21 ) از اين پس در « ب » نيست و « ن » فقط دارد : كذا فى التحفه . ( 22 ) اين ضبط در برهان نيست ولى ضبط اپيرنداخ و پرانداخ را نيز دارد . ( 23 ) كلمه در « س » نيست .