محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

216

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت بعد از ان با برادرش پيوست « 1 » * مهر از اين برگرفت و « 2 » در وى بست پذيرفت - يعنى قبول كرد . مثالش استاد دقيقى گويد : بيت پذيرفت از و شهريار آنچه « 3 » گفت * گل « 4 » رويش از تازگى بر شكفت و پذيرفت « 5 » بحذف ياء نيز آمده . مثالش مولوى مثنوى : بيت آن دل چون سنگ را ما « 6 » چند چند * پند گفتيم و نمىپذرفت پند پايست - [ بكسر ياى حطى ] يعنى بقا كرد و پاينده شد . مثالش مسعود سعد گويد : بيت چون عزمن و ذل تو نپايست * هم ذل من و عز تو نپايد پوخت - يعنى پخت . مثالش « 7 » امير خسرو گويد : شعر همه كس بهر غارت « 8 » حيله مىپوخت * شه غازى بت و بتخانه مىسوخت پيخت - [ به وزن ريخت ] يعنى پيچيد « 9 » . مثالش ركن الدين دعوىدار گويد : شعر جز آب دو دويده مىنشويد * گردى « 10 » كه زمانه بر رخم بيخت چون هست زمانه سفله پرورد * كى دست زمانه بر توان پيخت « 11 » پشت بست - گليمى باشد كه برزيگران چيزى در آن نهند و بر پشت بندند . پردخت - مختصر پرداخت باشد بجميع معنيها . بمعنى فارغ گشت حكيم فردوسى گويد : نظم « 12 » بياراست روى زمين را بداد * چو پردخت از ان تاج بر سر نهاد پاداشت - جزاى « 13 » نيكى باشد . ضد بادافراه و آن را پاداش و پاداشن نيز گويند [ به وزن نادادن ] . مثالش فرخى گويد : بيت خدايگان جهان آنكه از خداى جهان * جهانيانرا پاداشتست « 14 » و بادافراه مع الجيم التازى پازاج « 15 » - [ به زاى معجمه . به وزن تاراج ] دايه باشد : مثالش منصور شيرازى گويد : بيت بناز مادر ايام طفل بخت ترا * بزرگ مىكند اندر كنار چون پازاج و در فرهنگ بمعنى قابله آورده كه مام‌ناف و ماماچه نيز گويند و به اين بيت سوزنى متمسك شده : بيت گفتهء من حلال زاده بطبع * نبود مر « 16 » خشوك را پازاج و فرموده كه منصور شيرازى سهو كرده كه بمعنى دايه نظم كرده اما بخاطر اين بىبضاعت مىرسد كه چون « 17 » زاج زن نوزائيده « 18 » باشد ، پازاج

--> ( 1 ) « س » : بيوست . ( 2 ) در « س » واو نيست . ( 3 ) « س » : آنجه . ( 4 ) « س » : گل و . ( 5 ) « س » : پذفت . ( 6 ) « ما » از « ب » است . ( 7 ) « س » : بخت مثالش . ( 8 ) « س » : عادت . ( 9 ) « س » : بيجيد . ( 10 ) « س » : گرد . ( 11 ) « س » : بيخت . ( 12 ) كلمه از « ن » است . ( 13 ) « س » : جزى . ( 14 ) در ديوان فرخى پاداشن است . ( 15 ) در برهان و جهانگيرى پازاچ ضبطست . ( 16 ) اصل : هر . ( متن از جهانگيريست ) . ( 17 ) « س » : جون . ( 18 ) اصل : نازائيده ( متن تصحيح قياسيست ) .