محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
178
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
برزين « 1 » - [ بضم باء ] نام يكى از ائمهء دين ابراهيم زردشت كه آتشكده ساخت و آن را بنام او خواند « 21 » . مثالش لامعى جرجانى گويد : بيت مير الامرا سيد سادات فرامرز * بر شاهان مهتر چو بر آذرها برزين « 2 » بسيچان « 1 » - [ بجيم فارسى به وزن خطيبان ] يعنى ساز كاركنان . مثالش فردوسى گويد : بيت ز شرم گنه پاى پيچان شدند * سبك بر نهانه بسيچان شدند . برازوان - [ به راى مهمله و زاى معجمه و واو . به وزن چراغدان « 3 » ] آهن پارهء كه با دنبالهء كارد و شمشير در دسته كنند تا آن را سخت نگه دارد . و برازبان نيز گويند . باميان - [ بكسر ميم و بعد از ميم ياى حطى ] الكهايست در كوهستان ميان هرى و بلخ كه ميان آن و بلخ ده منزلست و بر يكى از كوههاى باميان صورت دو بت كنده بودند يكى را خنگ بت و ديگرى را سرخ بت مىگفتند . مثالش سيف اسفرنگى فرمايد : بيت مردم نادان اگر حاكم داناستى * شحنهء يونان بدى خنگ بت باميان و سرخ بد و خنگ بد نيز گويند ، كه بجاى تاء دال باشد . بومهن و بومهين - [ اول « 22 » بضم باء و فتح ميم و هاء و دوم « 23 » بكسر هاء و سكون ياى حطى ] در نسخهء وفائى هر دو بمعنى زمين لرزه و زلزله باشد و در تحفه همين بومهين به اين معنى آمده . مثالش استاد بهرامى گويد : بيت زمين از بومهن از پاى تا سر * چنان لرزان « 4 » كه عاصى روز محشر و حكيم اسدى نيز « 5 » گويد : بيت بر آمد يكى بومهن نيمشب * تو گفتى زمين دارد از لرزه تب بون - [ به وزن خون ] بمعنى بن باشد . مثالش استاد دقيقى گويد : بيت موج كريمى ( ؟ ) بر آمد از لب دريا * ريگ همه لاله گشت از سر تا بون و بمعنى رودهء گوسفند كه سرگين در آن باشد و بچهدان « 6 » نيز آمده . بادبان - خيمهء كشتى و سر آستين و گريبان مثال معنى اول حكيم خاقانى گويد : شعر كشتى زر هم كنون آمد پديد * كاينك اينك بادبان بر كرد صبح و مثال « 7 » معنى اخير حكيم ازرقى گويد در تعريف مى : بيت زابگينه عكس آن چون نور بر دست افكند * دست بيرون كرد پندارى كليم از بادبان بادويزن و بادبيزن - هر دو بمعنى « 8 » بادزن باشد . مثالش « 9 » مسعود سعد گويد در تعريف پيل « 10 » : شعر راست گوئى كه باد رفتارش * خاستست از دو بادويزن گوش « 11 » بخسيدن و بخساندن - [ هر دو بخاى معجمه و سين مهمله ] اول « 22 » ، به وزن ترسيدن
--> ( 1 ) اين لغت و شرح آن تنها در « ب » هست . ( 2 ) در اصل . . . مهتر چه بر آذر برزين . ( متن از ديوان لامعى است . ) . ( 3 ) « س » : جراغدان . ( 4 ) « س » « ب » : ترسان . ( متن از « ن » است ) . ( 5 ) كلمهء نيز در « س » نيست . ( 6 ) « س » : بجه . ( 7 ) « س » : مثال . ( 8 ) « س » : معنى . ( 9 ) « س » : مثالس . ( 10 ) « در تعريف پيل » را « س » ندارد . ( 11 ) « س » : تن . ( 21 ) مراد آذر برزين مهر ، يكى از سه آتشكدهء مهم عهد ساسانى كه در ريوند خراسان بوده است زردشت و ابراهيم را نيز در ادبيات اسلامى خلط كردهاند . ( 22 ) يعنى كلمهء اول . ( 23 ) يعنى كلمهء دوم .