محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
140
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مثال معنى چهارم « 21 » هم او گويد « 22 » : شعر برو بالاى قصر جاه او را * نپيمايد بسالى مرغ اوهام مثال معنى پنجم « 23 » هم او فرمايد « 22 » : شعر بخاصيت همه ريگش عقيق لؤلؤ بار * بمنفعت همه خاكش عبير و غاليه بر مثال معنى ششم « 24 » هم او فرمايد « 22 » : شعر آمد نظام شاخش و صدر شهيد برگ * و ان شاخ و برگ را تو خداوند بار و بر مثال معنى هفتم « 25 » هم او « 22 » فرمايد : بيت شمس اسلام فلك مرتبه برهان الدين * آنكه موليش بود شمس و فلك فرمان بر مثال معنى هشتم « 26 » هم او « 22 » فرمايد : بيت بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * خبر اهل خراسان ببر خاقان بر و بمعنى يا دو حفظ نيز آمده . مثال اين معنى خاقانى گويد : بيت بس گشته صد هزار زمان آفتابوار * تا نسخهء مناسك حج گردد از برش و بمعنى تن و بدن نيز آمده . مثال اين معنى هم او « 27 » فرمايد : بيت رخسار عيد را نگر از برقع زرش * كز دست شاه جامهء عيديست در برش و بمعنى بيرون نيز استعمال كنند . چنان كه « 1 » حكيم سنائى گويد : بيت ديريست تا سپيدهء محشر همى دميد * اى زنده زادگان سر ازين خاك بر كنيد « 2 » و در فرهنگ بمعنى زن جوان نيز آورده - و بمعنى طرف نيز آورده گويند : يك برشو ، يعنى يك طرف رو - و در يكى از نسخ بمعنى نزديك نيز باشد كه نزد هم گويند و به عربى عند گويند . مثالش اثير اخسيكتى گويد : شعر برم امشب كه آن سرو سهى بود * همه شب كار دل فرمان دهى بود و بمعنى مهربان نيز آورده ، اما غالبا به اين معنى عربى باشد . بار - يعنى بارى كه به پشت و غيره بردارند و بمعنى نوبت نيز آمده - و ديگر بمعنى بزرگ و با رفعت باشد . مثال هر سه معنى حكيم انورى گويد : بيت بارانده مكش كه بار دگر * برهانيدت از غم ايزد بار و بمعنى وقت ملاقات و رخصت در آمدن پيش كسى نيز آمده . مثالش « 3 » هم او گويد « 22 » : بيت راست گويى كه ز بسيارى انجم هستى * درگه خواجه ز بسيارى شاهان گه بار « 4 » و حكيم سنائى نيز فرمايد : شعر از حشمت و جاه تو همى پيش نيايد * نور قمر و شمس بنزديك تو بىبار و بمعنى رخصت عموما نيز آمده . مثال اين معنى هم او « 28 » فرمايد :
--> ( 1 ) « س » و « الف » : چنانچه . ( 2 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) اين كلمه از « ب » و « ن » است . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) يعنى بمعنى ، پهناى هر چيز . ( 22 ) يعنى : انورى . ( 23 ) يعنى بمعنى ، نفع . ( 24 ) يعنى ، بمعنى ثمر . ( 25 ) يعنى بمعنى . برنده . ( 26 ) يعنى بمعنى ، ببر . ( 27 ) يعنى : خاقانى . ( 28 ) يعنى : سنائى .