محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

139

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت عاجز شود ز اشك « 1 » دو چشم و غر يومن * ابر بهار گاهى و بختور در مطير بور - اسبى كه رنگ او بسرخى « 2 » گرايد مثالش جمال الدين عبد الرزاق فرمايد : شعر خواهى كه بر كتف فكنى اطلس و قصب * خواهى كه در « 3 » طويله كشى « 4 » سيس « 21 » و خنگ و بور و در ادات الفضلا مسطورست كه تذرو را نيز بور گويند « 5 » . اما از اين بيت حكيم فردوسى معنى مطلق اسب ظاهر مىشود كه : شعر گر از ان گر از ان نه آگاه ازين * كه بيژن نهادست بر بور زين و اين مصراع مؤيد اين معنى است اما نمىدانم از كيست : ع هنر بوران كنند مردان زنند لاف بادسر - يعنى متكبر . مثالش حكيم فردوسى فرمايد « 6 » : شعر مرا پيش كاوس بردى نوان * يكى باد سر نامور پهلوان برادراندر - يعنى پسر مادر . برادندر نيز گويند . بادفر - [ به سكون دال و فتح فاء ] بادبيزن بزرگ باشد كه از سقف خانه آويزند . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : بيت به دو خيط ملون شب و روز * در كشاكش بسان باد فرست و بمعنى چوبكى مدور كه ميان آن را سوراخ كنند و ريسمانى در آن گذرانند و چون كشند بگردش در آيد و صدايى كند و به عربى خذروف گويند [ بضم خاى معجمه و راى مهمله و سكون ذال معجمه ] و گاهى بدل چوب ، پاره‌اى چرم كنند . بدآغار - [ بدال مهمله و غين معجمه به وزن وفادار ] بمعنى بدسرشت باشد . مثالش ابو شكور گويد : شعر يكى زشت روى بدآغار بود * تو گويى بمردم گزى مار بود بر - [ بفتح باء ] سينه باشد - و بمعنى بالا كه زبر نيز گويند - و كنار مردم « 7 » و پهناى هر چيز - و نفع و ثمر - و برنده - و ببر . و بمعنى استعلا نيز گويند « 8 » . بمعنى « 9 » اول سوزنى گويد : بيت برو لب و رخ دلبند من نمود مرا * يكى حرير و دوم بسد و سوم ديبا بمعنى دوم « 22 » انورى گويد : شعر شرح آن ديگران همى ندهم * گر فرودند ور بر از خورشيد مثال معنى « 10 » سوم « 23 » هم او گويد « 24 » : بيت شرف بلطف همى پرورد ترا در ملك * هنر بناز همى پرورد ترا در بر

--> ( 1 ) « س » « الف » : از اشك . ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) « س » : بسر . ( 3 ) « در » در « س » نيست . ( 4 ) « س » : كشى و . ( 5 ) از اين پس در « ن » نيست و « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) « ب » : گويد . « س » و « الف » كلمه را ندارند . ( متن از « ن » است ) . ( 7 ) در « الف » « و كنار مردم » در حاشيه است . ( 8 ) « ب » : و بمعنى استيلا آمده ؛ « س » تمام جمله را ندارد ؛ « ن » : . . . نيز آمده . و دنبال مطلب را نيز ندارد . ( 9 ) « س » « الف » : و بمعنى . ( 10 ) اين كلمه از « ب » است . ( 21 ) سيس ، اسب جلد و تند و تيز . ( برهان ) . ( 22 ) يعنى بمعنى ، بالا و زبر . ( 23 ) يعنى بمعنى ، كنار مردم . ( 24 ) يعنى : انورى .