محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
110
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت چه جاى من كه بلغزد سپهر شعبده باز * از ان حيل كه در انبانهء بهانهء تست و انبانچه نيز گويند . آرزوانه - در تحفة السعادة بمعنى آنچه آرزو كنند « 1 » آمده . اوسه - [ بفتح و ضم همزه و فتح سين مهمله « 2 » ] يعنى ربودن . اشه - [ بشين معجمه . به وزن بنه ] گياهى است كه كمانگران بر بازوى بدر رفته بندند و بتازيش اشق خوانند . ايزاره - [ بكسر همزه و فتح راء مهمله ] منفصل از جدران خانه از جانب اسفل به گچ و غيره . اشكره - [ بكسر همزه و سكون شين معجمه و فتح كاف و راى مهمله ] در نسخهء ميرزا بمعنى مرغان شكارى باشد . مثالش « 3 » امير خسرو گويد : بيت اشكره را از پى چرز « 4 » « 21 » و كلنگ * هست چو آويزش قصاب چنگ آوردگاه - يعنى معركهء جنگ . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت نهادند آورد گاهى بزرگ * دو جنگى بكردار ارغنده « 5 » گرگ اندوخته - يعنى جمع آورده و گرد كرده . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت سفر كرده و دانش آموخته * جهان گشته و صحبت اندوخته مع الياء اورنگى - نام نوائى و لحنى از جملهء سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : شعر چو ناقوسى و اورنگى زدى باز * شدى اورنگ چون ناقوس از آواز افساى - [ بفتح همزه ] افسون خوان و رام كننده باشد . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت گر حسودت بسيست عاجز نيست * اژدها از جواب مار افساى اهنوجشى - [ بنون و جيم و شين معجمه ] و حركت ظاهر نشده ؛ نام اهل حرفت باشد . آوردهاند كه جمشيد خلق عالم را بر چهار قسم منقسم ساخت « 6 » : اول زهاد و عباد و كوهنشينان و ايشان را كاتوزى نام نهاد ؛ دوم سپاهيان و ايشان را نيسارى نام كرد ، سوم « 7 » زراع و دهاقين و ايشان را نسودى « 8 » اسم كرد ؛ چهارم اهل حرفت و ايشان را اهنوجشى گفت و نام هر يك درين نسخه در مقام خود مذكور مىشود و حكيم فردوسى درين معنى مىفرمايد : نظم گروهى كه كاتوزيان خوانيش * برسم پرستندگان دانيش جدا كردشان از ميان گروه * پرستنده را جايگه كرد كوه صفى كز دگر دست بنشاندند * همى نام نيساريان خواندند
--> ( 1 ) « س » : كننده . ( 2 ) « س » ، « الف » : بفتح و ضم همزه و فتح سين . ( 3 ) اين كلمه از « ن » است . ( 4 ) « الف » « س » : جرز ( 1 ) ( 5 ) « ب » : آغنده ؛ « س » « الف » : غرنده . ( متن از « ن » است ) . ( 6 ) « الف » ، « س » : ساخته . ( 7 ) « س » : و سوم . ( 8 ) « الف » « ب » : نسورى . ( 21 ) چرز و جرز خاك خسپه ، حبارى .