محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

104

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كه حالا آن را آوه مىگويند [ باخفاى هاء ] و آوه در فرهنگ بمعنى داش خشت پزى نيز آورده و بمعنى زنجيره كه نقاشان و كشيده دوزان بر كنار نقشها و طرحهاى خود كشند و و دوزند نيز آورده و [ باظهار هاء ] بمعنى آه آورده كه آوخ نيز گويند . افژولنده - [ به زاى فارسى و لام . به وزن افروزنده ] يعنى برانگيزنده و تقاضا كننده و بمعنى دور كننده نيز آمده و به دو معنى اول اوژولنده نيز آمده . آورچه - [ به وزن آورده ] مخفف آوارچه « 1 » باشد كه بمعنى دفتر حسابهاى پراكنده است و آواره نيز گويند ، و گذشت « 2 » ، كذا فى نسخة - الحليمى . مثالش « 2 » لطيفى فرمايد : شعر هر آنكو خر مزاج و غرچه « 3 » باشد * و را چه قول و چه آور چه « 4 » باشد آموده - [ بميم به وزن آلوده ] يعنى آراسته و آميخته شده مثال « 5 » معنى اول را شيخ نظامى گويد : شعر دو خرگه داشتى خسرو مهيا * بر آموده بگوهر چون ثريا مثال معنى دوم هم او « 22 » فرمايد : بيت بخوى خوش آموده به گوهرم * بر اين زيستم هم بر اين بگذرم و معنى اول نيز از اين بيت مستنبط مىشود . انگله - [ بنون و كاف فارسى به وزن مرحله ] حلقه‌اى كه گوى گريبان و كلاه ، كه آن را جوز گره « 21 » نيز گويند در آن افكنند « 6 » . مثالش شاعر گويد : شعر افلاك چيست خاسته گرد سپاه اوست * خورشيد گوى انگله‌اى بر كلاه اوست و بر گوى گريبان و كلاه نيز اطلاق كنند چنان كه « 7 » مؤيد اين معنى اثيراومانى « 8 » گويد : بيت دستى كه در شود بگريبان دولتى * كو را هلال زه بود و مهر انگله و انگيله [ باضافهء ياء ] نيز آمده . مؤيد معنى گوى اثير الدين اخسيكتى گويد : بيت هر آن انگيلهء زرين كه چرخ از اختران سازد * لباس عمر او را بر گريبان زمان زيبد « 9 » « 10 » و بمعنى كسى كه مكروه طبع باشد و مفارقت نكند نيز آمده كه انگل نيز گويند . مثالش شرف شفروه « 11 » گويد : شعر اى هجر گران انگله وقت سفر آمد * وى صبر هزيمت شده وقت ظفر آمد ايارده - [ بياى حطى و راء و دال مهملتين به وزن او ارجه ] تفسير زندست و نيز كتابى بدين مغان . مثالش خسروانى گويد : بيت چه مايه زاهد و پرهيزگار و صومعگى * كه نسك خوان شده در عشقش و ايارده گوى نسك [ بكسر نون و سكون « 12 » سين مهمله ] جز وى از كتاب گبران باشد . انبوه و انبه - هر دو معنى مردم بسيار باشد . چنان كه شيخ نظامى گويد : بيت بانبوه مى با جوانان « 13 » گرفت * بخلوت پى كار دانان گرفت

--> ( 1 ) « ب » : و آوارچه ؛ « س » « الف » « ن » : آوارچه . ( 2 ) اين كلمه در « الف » و « س » نيست . ( 3 ) « س » : غرجه . ( 4 ) « س » : آورجه . ( 5 ) « الف » « س » : و مثال . ( 6 ) جملهء « در آن افكند » در « س » و « الف » نيامده است . ( 7 ) « ب » ، « الف » : چنانچه . ( 8 ) « الف » در متن : شمس طبسى . بعد روى آن خط كشيده و در حاشيه به اثيراومانى اصلاح كرده است . ( 9 ) « س » : رببد . ( 10 ) از اينجا تا پايان مطلب در « ب » نيست و « الف » در حاشيه دارد . ( 11 ) « س » : ، . . شفرو . ( 12 ) در « الف » اين كلمه را در پائين سطر بعد افزوده‌اند . ( 13 ) « س » : جونان . ( 21 ) جوز گره ، ظاهرا : اخكوژنه . ( 22 ) يعنى : نظامى .