محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
97
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
حلتيت باشد و حلتيت صمغ درخت است . انگيختن - به معنى جنبانيدن از جاى و برشورانيدن و بلند ساختن و بر كشيدن باشد و به معنى دور كردن و پيدا كردن و ساختن و افشا كردن هم آمده است . انگير - بر وزن زنجير انگور را گويند و به عربى عنب خوانند . انگيز - بر وزن مهميز به معنى برانگيخته و بلند ساخته و برخيزانيده باشد . انگيزه - بر وزن كفليزه به معنى سبب و باعث چيزها باشد . انكيس - با كاف تازى بر وزن ادريس نام شكلى است از اشكال رمل و در عربى به معنى برگشته و برگشتن باشد . انگيل - با كاف فارسى بر وزن زنبيل حلقهاى را گويند كه گوى گريبان و تكمه كلاه را از آن بگذرانند و تكمه و گوى گريبان را نيز گفتهاند . انگيله - بر وزن غربيله به معنى انگيل است كه گوى گريبان و حلقهگوى گريبان باشد . انوپا - به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو و باى فارسى به الف كشيده گاو زبان تلخ را گويند و آن گياهى است كه در دواها به كار برند و كاسنى را نيز گفتهاند كه به عربى هندبا خوانند . انورسما - با را و سين بىنقطه و ميم بر وزن ابو دردا به لغت يونانى سيلان خون را گويند . انوشا - با ثالث مجهول و شين نقطهدار به الف كشيده مذهب و كيش گبران را گويند و به معنى شادى و خرمى و عدالت هم آمده است . انوشه - به فتح اول و رابع به معنى خوش و خوشا و خرم و خوشحال باشد و شراب انگورى را نيز گفتهاند و نام عمه شاپور هم هست و پادشاه نوجوان را نيز گويند و به معنى آفرين و بارك اللّه هم آمده است كه به عربى طوبا و مرحبا خوانند و به ضم اول نيز گفتهاند . انوميان - به كسر ميم بر وزن مجوسيان به لغت يونانى شقايق را گويند و آن نوعى از لاله باشد و در صحاح الادويه به همين معنى به اسقاط نون آخر آورده است و گفته است كه اين لغت رومى است و اللّه اعلم . انوئيدن - بر وزن نبوئيدن به معنى ناله و زارى و نوحه كردن باشد . انهوبا - با هاى هوز و باى ابجد بر وزن محمودا به لغت زند و پازند ستاره مشترى را گويند . انيبا - با باى ابجد بر وزن چليپا به لغت زند و پازند درخت مورد را گويند و برگ آن را در دواها به كار برند و به جاى باى ابجد تاى قرشت هم به نظر آمده است . انير - بر وزن امير ، خوى زشت و طبيعت بد را گويند . انيران - بر وزن اميران نام فرشتهايست موكل بر عقد نكاح و نام روز سىام است از هر ماه شمسى و به اين معنى با زاى نقطهدار بر وزن عزيزان هم آمده است . انيژ - با زاى فارسى بر وزن كنيز گياهى است كه آن را بوى مادران گويند و عقرب از آن بگريزد . انيس اعضا - كنايه از چشم است و به عربى عين گويند و اشارت به محبوب و مطلوب هم هست . انيسان - بر وزن خسيسان به معنى بيهوده و خلاف و كذب و دروغ و مخالفت باشد . انيسون - بر وزن شبيخون به لغت يونانى رازيانه رومى باشد و آن را به عربى حلوه گويند به ضم حاى بىنقطه تشنگى را فرو نشاند و شكم را ببندد و بعضى گويند انيسون عربى است نه يونانى و به معنى انيسان هم آمده است كه بيهوده و خلاف و كذب و دروغ باشد . انيسه - بر وزن هريسه هر چيز بسته را گويند كه به دشوارى از هم جدا شود و حل گردد . انيشه - بر وزن هميشه جاسوس و چاپلوس را گويند و به معنى انيسه هم آمده است كه هر چيز بسته و منجمد باشد چه در فارسى سين و شين به هم تبديل مىيابند . انين - بر وزن زمين ظرفى باشد از سفال مانند سبو و خمچهء بزرگى كه دوغ را در آن كنند و بجنبانند تا روغن از ماست جدا شود . او - به ضم اول و سكون ثانى ضمير غايب است نسبت بذوى العقول چه غير ذوى العقول را آن گويند . اوا - بر وزن هوا به معنى آواز باشد و به معنى ابا هم هست كه شوربا و آش باشد . اوار - به فتح اول بر وزن شرار به معنى دفتر و