محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

98

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

حساب ديوانى باشد و به ضم اول گرما و هواى گرم را نيز گويند . اواره - به فتح اول بر وزن شراره دفتر حسابى باشد كه حسابهاى پراكنده ديوانى را در آن نويسند و در اين زمان آن دفتر را اوراجه گويند و به معنى ديوان‌خانه يعنى دار الاماره هم آمده است كه بارگاه ملوك و سلاطين باشد و ريزه آهنى را گويند كه در وقت سوراخ كردن نعل اسب برآيد و به ضم اول گرما و هواى گرم را گويند . اوارين - بر وزن شياطين ، زشت و بد را گويند چنان كه پر آرين خوب و نيكو را . اوام - بر وزن عوام قرض و وام را گويند و به معنى رنگ و لون هم آمده است . اوبا - با باى ابجد بر وزن سودا نام پسرزاده سليمان عليه السلام است كه پسر رجوعام باشد . اوبار - به فتح اول بر وزن افسار ، چيزى به گلو فروبرنده و بلع كننده را گويند و هر چيز كه فرو رود و بلع شود و هر جانورى كه جانور زنده را فرو ببرد گويند اوباريد و به معنى آتش غالب و زهر مهلك نيز گفته‌اند و به معنى خانه و سرا هم آمده است و امر به فرو بردن و بيرون افكندن هم هست يعنى فرو ببر و بيرون بيفكن و به ضم اول ناله و زارى را گويند . اوباريدن - به فتح اول بر وزن سر خاريدن ناجاويده فرو بردن را گويند و به عربى بلع خوانند و به معنى افكندن هم هست و به ضم اول به معنى ناله و زارى كردن باشد . اوباش - بر وزن افراش مردم عامى هيچ نفهميدهء بىسروپا و جلف و به سر خود و متعصب را گويند . اوباشتن - بر وزن برداشتن و به معنى پر كردن و افكندن باشد . اوبرد - به ضم ثالث بر وزن افشرد يعنى ناجاويده فرو برد و بلع كرد . اوبس - به ضم اول و كسر ثالث بر وزن مونس خويش و پيوند و قرابت را گويند . اوبه - به ضم اول و سكون ثانى مجهول و كسر ثالث و ظهور ها نام قريه‌ايست از قراى هرات . اوج - به فتح اول بر وزن موج معرب اوك است كه مقابل حضيض باشد و بلندترين درجهء كواكب بود و آن نقطهء ملاقات سطح محدب فلك باشد از افلاك جزئيه سبعه سياره با حوامل ايشان و نام نغمه‌ايست از موسيقى و بعضى گويند اين لغت هندى است . اوچت پمن - با جيم فارسى و فوقانى و باى فارسى و ميم بر وزن تعزل تكن به لغت زند و پازند به معنى انگشت باشد مطلقا خواه انگشت پا و خواه انگشت دست . اوچه - به ضم اول و فتح جيم فارسى مشدد نام شهر و مدينه‌ايست . او چيزى - با زاى هوز بر وزن موسيقى به معنى ماهيت و چگونگى چيزى باشد . اوچيزيان - به ضم اول بر وزن نوشيروان به معنى ماهيات باشد كه جمع ماهيت است . اودا - به فتح اول بر وزن سودا به يونانى كوه را گويند و به عربى جمل خوانند . اودا ساليون - اودا معلوم با سين بىنقطه به الف كشيده و كسر لام و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به يونانى كرفس كوهى باشد چه اودا به معنى كوه و ساليون كرفس را گويند و تخم آن را فطرا ساليون خوانند چه فطرا به يونانى مطلق تخم را گويند . اودر - به فتح اول و سكون ثانى و كسر ثالث و راى بىنقطه ساكن برادر پدر باشد كه به عربى عم گويند . اودردن - به ضم اول و ثالث بر وزن بو بردن به لغت زند و پازند به معنى مردن و از عالم رفتن باشد . اودس - به فتح اول و ثالث بر وزن نورس وجب و به دست را گويند و به عربى شبر خوانند و آن مقداريست از سرانگشت كوچك تا سر انگشت بزرگ دست آدمى . اودست - بر وزن بدمست به معنى اودس است كه وجب و به دست و شبر باشد . اوده - بر وزن روضه نام شهرى و مدينه‌ايست . اوذر - به ضم اول و سكون ثانى و فتح ذال نقطه‌دار و سكون راى بىنقطه به لغت يونانى آب را گويند و به عربى ماء خوانند . اور - به ضم اول بر وزن مور به معنى مشت باشد عموما و مشتى را گويند كه بر دهن شخصى زنند خصوصا و بادام و پسته و گردكان و امثال آنها را نيز گويند كه مغزشان ضايع و تيز شده باشد .