محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

87

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

باشد . ام - به فتح اول و سكون ثانى ضمير متكلم است و مركب استعمال كنند همچو جامه‌ام و خامه‌ام يعنى جامه من و خامه من و به معنى مر او هستم نيز آمده است و به كسر اول به معنى اين باشد و عرب هذا گويند همچو امروز و امثال يعنى اين روز و اين سال . اماج - به ضم اول بر وزن كماج نوعى از آش آرد است و به فتح اول توده خاكى كه نشانه تير بر آن نهند و نشانه تير و افزار برزيگران باشد . اماره - به كسر اول بر وزن اشاره به معنى حساب و شماره باشد چه اماره‌گير حساب گيرنده را گويند . امامون - با ميم بر وزن فلاطون به لغت يونانى دوائى است كه آن را به فارسى ماهلو و به عربى حماما خوانند گرم و خشك است درد و يم ، بول را براند . امد - به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد به معنى هنگام و زمان و موسم باشد . امرا - به فتح اول و ثانى و راى بىنقطه به الف كشيده به لغت زند و پازند شراب انگورى باشد و به سكون ثانى خر الاغ را گويند . امروت - با تاى قرشت بر وزن و معنى امرود است و آن ميوه‌اى باشد معروف . امرود - با دال بر وزن و معنى امروت است و آن ميوه‌اى باشد معروف . امشاسپند - با شين نقطه‌دار و سين بىنقطه و باى فارسى بر وزن سيلاب كند فرشته و ملك را گويند . امشاسفند - با فا بر وزن و معنى امشاسپند است كه فرشته و ملك باشد . امعاسين - به فتح اول و سكون ثانى و عين بىنقطه به الف كشيده و سين بىنقطه به تحتانى رسيده و به نون زده به لغت رومى آب غوره را گويند و به عربى ماء الحصرم خوانند . امغيلان - به فتح اول و ضم ثانى و فتح غين نقطه‌دار و سكون تحتانى و لام به الف كشيده و به نون زده نام درختى است معروف و مشهور به مغيلان گويند حضض مكى را از برگ آن مىسازند و آن را به عربى شوكة المصريه خوانند و به تشديد ثانى هم به نظر آمده است . املاق - به كسر اول و سكون ثانى و لام به الف كشيده و به قاف زده نام ولايتى است از تركستان . امنه - به فتح اول و ثانى و نون پشته هيزم را گويند . اموس - به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو و سين بىنقطه تخمى باشد كه بر روى نان پاشند و آن را نان خواه نيز گويند و با همزه ممدوده هم به نظر آمده است . اموسنى - به فتح اول و سكون ثانى و كسر واو و سين بىنقطه ساكن و نون به تحتانى رسيده دو زن را گويند كه يك شوهر داشته باشند و هر يك مر ديگرى را اموسنى بود . امهوسپند - با ها و سين بىنقطه و باى فارسى بر وزن اندوهمند به معنى ملك و فرشته باشد . امهوسفند - با ها بر وزن و معنى امهوسپند است كه فرشته و ملك باشد . اميا - بر وزن دريا كيسه و هميان زر باشد . اميان - بر وزن و معنى هميان است كه كيسه زر باشد . امىصادق - به ضم اول اشاره به حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه باشد . اميله - بر وزن هليله به معنى آمله است و آن ميوه‌اى باشد در هندوستان كه در شكر پرورده كنند و خورند . ان - به فتح اول و سكون ثانى به لغت زندوپازند والده را گويند كه مادر باشد و به معنى آن هم هست كه در مقابل اين است و افادهء فاعليت نيز كند هر گاه كه در آخر كلمه در آورند همچو افتان و خيزان . اناتونتن - با تاى قرشت و نون و فوقانى بر وزن جفاجوى من به لغت زند و پازند به معنى گذاشتن و نهادن باشد . انار فرهاد - به كسر راى قرشت درخت اناريست كه در بيستون واقع است و گويند چون فرهاد از شنيدن فوت شيرين تيشه بر سر خود زد دستهء تيشه خون آلود گرديد و از كوه بر زمين افتاد و سر آن بر زمين نشست و چون آن از چوب انار بود به قدرت الهى سبز شد و درخت انار به هم رسيد و انار آن را چون باز كنند اندرون آن سوخته و خاكستر شده باشد . انارگيرا - با كاف فارسى به تحتانى رسيده و راى